تحول یا فروپاشی، دو سناریو مرحله کنونی ایران

دکتر فریبرز صارمی

ملت ایران از جمله خود نظام حاکم کنونی می‌دانند که جمهوری اسلامی در یک بحران ساختاری، اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته است. این که رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانیهای رسمی خود وضع را خوب یا نسبتاً خوب تشریح می‌کند و چهره‌ای خونسرد از خود نشان می‌دهد و ابراز امیدواری می‌کند نسبت به آینده، در اصل ماجرا، یعنی بر بحران همه جانبه‌ای که ایران را فراگرفته بی تأثیر می‌باشد. در اینکه بحران عظیم مملکت را فراگرفته شکی نیست، مسئله اینست که این بحران به کجا ختم می‌شود و آیا جمهوری اسلامی آخرین فرصتها را هم از دست خواهد داد و ایران ناگزیر بسوی فروپاشی اجتماعی خواهد رسید؟ پایان این فرصت‌سوزی آن نخواهد بود و یا آن نخواهد شد که در سال 1357 با سقوط نظام شاهنشاهی و محمدرضا شاه فقید شد. در انقلاب 1357 چه عده‌ای دوست داشته باشند و عده‌ای دوست نداشته باشند روحانیتی که آقای خمینی یا آنها را هدایت می‌کرد یا منزوی کرده و به حاشیه تحولات رانده بود، توانستند از جنگ داخلی در ایران جلوگیری کنند. چپ، جبهه ملی، نهضت آزادی و مجاهدین خلق، آقای خمینی را بعنوان رهبریت انقلاب پذیرفتند. این بار عکس می‌باشد، یعنی جنگ داخلی و فروپاشی و متلاشی شدن ایران بنام روحانیت حاکم ثبت خواهد شد. بسیاری از گرایشهای سیاسی از طرفداران پادشاهی پارلمانی تا جمهوریخواهان تلاش می‌نمایند شاهزاده رضا پهلوی رهبری جنبش مبارزه را در دست گیرد. اینجانب باستحضار سروران گرامی می‌رسانم که در 25 سال نخست مبارزاتم برای آزادی ایران، طرفدار پادشاهی پارلمانی بودم و بارها با شاهزاده رضا پهلوی ملاقات داشتم. فراموش نمی‌نمایم که در سال 1990 بدعوت دبیرخانه ایشان از مسئولین سازمانهای طرفدار پادشاهی در آلمان در ژنو با ایشان ملاقات داشتیم و در پاسخ اینجانب از ایشان، که در آن زمان خیلی جوان بودم، که نیاز به رهبری عملی مبارزه و تشکیلات فراگیر ملی داریم، ایشان گفتند: “من رهبر عملی و مدیر تشکیلاتی نمی‌شوم و شما خود برای دادن تشکیلات و رهبری مبارزه اقدام کنید”. تقریباً از آن زمان سی سال گذشته و متاسفانه تعدادی هنوز در انتظار تشکل از طرف ایشان هستند. حتی پس از خیزشهای مردمی در دی ماه 1396 ایشان فرصت فراهم آوردن تشکیلات درون و برون مرزی داشت اما فعالیتش از مصاحبه و وعده و وعید فراتر نرفته است. پس از چهل سال ایشان هنوز چند مشاور سیاسی، تشکیلاتی، اطلاعاتی و نظامی که بدون وابستگی خارجی باشد، ندارد. نظر بر آن دارم که تحریمهای کمرشکن آمریکا علیه جمهوری اسلامی و فقدان رهبری و هدایت کننده مبارزه، ایران به مرحله فروپاشی کامل و حتی تجزیه خواهد رسید. نیروئی که با پشتیبانی آمریکا، عربستان سعودی و اسرائیل این خلاء را در نبود رهبری ملی پر خواهد نمود، سازمان مجاهدین خلق می‌باشد که سروران کارنامه این سازمان را بمراتب از من بهتر می‌دانند. امیدوارم رهبری ملی بزودی بوجود آید تا بتواند مبارزات نافرمانی مدنی داخل کشور را هماهنگ و گسترش دهد و در زمان فروپاشی جمهوری اسلامی تبدیل به آلترناتیو گردد.

در تاریخ 17 نوامبر 2018 در اولین سالگرد گروه وحدت ملی ایرانیان، دکتر حسین لاجوردی رئیس انجمن پژوهشگران ایران، در هامبورگ در رابطه با “برای نجات ایران چه باید کرد” سخنرانی خواهد نمود که بموقع برای مدعوین و دوستان گرامی دعوتنامه ارسال خواهد گردید.

گروه وحدت ملّی ایرانیان-اروپا

دکتر فریبرز صارمی-هامبورگ

«حقوق بشر» درمفهوم دمکراسی دو سوی آتلانتیک

 

بخش استراتژیک گروه وحدت ملی ایرانیان

بقلم: دکتر فریبرز صارمی

 

یکی از اهداف آرمانی دمکراسی خواهان، ارتقای کرامت انسان است. آنها بر این باورند که تحقق حقوق انسانی تنها با گسترش دمکراسی امکان پذیر است. توزیع جزیره ای دمکراسی در جهان نیز نمی تواند متضمن مطالبات حقوق بشر باشد چرا که حقوق بشر هم به موازات توسعه ی اقتصاد یک پدیده ی جهانی است و استثنابردار نیست و فقدان عمومیت آن موجب خدشه است. به عبارت دیگر مردم اسکاندیناوی از همان حقوقی برخوردارند که مردم خاورمیانه و آسیای شرقی. اگر گستره ی دمکراسی به اعتلای انسانیت نینجامد، قطعا با چالش آرمان روبروست.

در این راستا اگر به مقایسه ی تطبیقی دمکراسی ترامپی با دمکراسی مرکلی بپردازیم، این سئوال در افکار و اندیشه دمکراسی خواهی ایجاد می شود که آیا کرامت انسان حلقه مفقوده ای در دمکراسی ترامپی است؟ و آیا تعمیق روابط استراتژیک آمریکا با کشورهایی که همچنان در کشتار دسته جمعی دانش آموزان مدارس یمن و بمباران شهرهای بی دفاع خاورمیانه مشغولند]1[ با مفاهیم دمکراسی و حقوق بشری قابل تبیین است؟ آیا مالیات دهندگان آمریکا به منظور ارتقای کرامت انسانی، در مدیریت بر تخصیص بودجه ملی به مسئولیت جهانی و انسانی خود عمل می کنند؟

در دمکراسی ترامپی چگونه کرامت انسان با فلسفه دمکراسی خواهی مطابقت داده می شود؟ آیا انسان به عنوان انسان در مکتب ملیگرایی افراطی ترامپ مورد احترام است یا متفاوت از سایر انسان های جهان آزاد، معیار و بازیچه ی سیاست است؟ چگونه می توان نگرش سوداگرانه دمکراسی ترامپی در تجارت اسلحه و مداخلات استعماریش در نقاط مختلف جهان را با آرمان دمکراسی خواهی بشر مطابقت داد؟ آیا دولت ترامپ در دوره ای که پشت سر نهاده است، به ارتقای کرامت انسان و تعالی دمکراسی در کشورهایی که بالاترین روابط معاملاتی و تجارت تسلیحاتی داشته است، کمک نموده است؟ آیا دمکراسی ترامپی می تواند حقوق بشر را اصل بر روابط استراتژیک خود با برخی کشورهای خاورمیانه قرار دهد؟

شاید تا قبل از دولت دونالد ترامپ این باور بر افکار عمومی حایل بود که مدنیت آمریکایی با جذب نیروی انسانی ماهر، خلق فناوری های مدرن و کسب سرمایه های سرگردان جهان، به تمدنی زاینده بدل شده و هر آینه می تواند چالش ها را ترمیم و با تبدیل تهدیدها به فرصت ها و روزآمدسازی پدیده ها، به عصاره تمدن بالنده بشر تبدیل گردد.

اما با ظهور دمکراسی خارق العاده ترامپی و همکاری استراتژیک با دولت های بنیادگرا و افراطی و تروریست پرور مانند عربستان سعودی و همگامی در بمباران مردم جنگ زده و شهرهای بی دفاع کشور یمن توسط جنگنده های ارتش آمریکا، امید به حمایت آمریکا در گسترش دمکراسی در جهان را به یاس و ناامیدی تبدیل نمود].2[ ملت های محروم هرگز از مردم آزادیخواه ایالات متحده تا این اندازه مایوس و ناامید نشده بودند .چرا که دمکراسی آمریکایی، نماد بالندگی انسان بود و هر ساله هزاران تحصیلکرده از سراسر جهان به سمت آمریکا بال می گشادند تا در سایه زایندگی تمدن آمریکا به کمال و تعالی دست یابند.

اگر دمکراسی ترامپی می تواند با حکومت های ضد دمکرات جهان از جمله عربستان )که تسلیحات مرگبار آمریکایی را علیه شهرهای بی دفاع یمن مورد استفاده قرار می دهد(، روابط استراتژیک برقرار نماید، دمکراسی نئولیبرالی مرکلی حاکم بر آلمان ،سوئد و کانادا و سایر کشورهای آزاد جهان، چرا ناتوان از پیروی از دمکراسی ترامپی است؟ آیا از ناکارآمدی دمکراسی مرکلی است که کشتار بی رحمانه انسان به بهای کسب سود تجارت اسلحه و منافع بیشتر اقتصاد نظامی با عربستان را تجویز نمی نماید؟ یا نئولیبرالیسم مرکلی، توسعه ی حقوق بشر را همپای توسعه ی اقتصاد جهانی مطالبه می نماید؟

مشکل از کجاست؟ افکار عمومی می پرسد که دمکراسی ترامپی در حالی از تفکیک جنسیتی و تضییع حقوق زنان در برخی کشورها انتقاد می کند و جهان دمکرات را به صدور قطعنامه ضد حقوق بشری علیه برخی از کشورها ترغیب و تشویق می نماید که خود علاوه بر تعمیق روابط استراتژیک با حکومت های مستبد و آدم کش، با بی رحمانه ترین شیوه ها در تفکیک نوزاد و کودک از مادر مهاجر تردید نمی کند. سیاستی که طاقت گوینده ی خبر تفکیک مادر و کودک مهاجر را طاق می نماید.

افکار عمومی به درستی و با دقت، سیر تحولات دمکراسی خواهانه ی مدنیت اروپایی و آمریکایی را به غربال نشسته و با دقت روندی را شاهد هست که دمکراسی نئولیبرالی حاکم بر ساختار حکومت در آلمان، تضییع حقوق زنان، روزنامه نگاران ،تحدید فعالان مدنی و کنشگران احزاب سیاسی در عربستان سعودی و امارات و بحرین را متضاد با مفاد دمکراسی تلقی می نماید و هیچ تناسبی بین همزمانی کشتار انسان و صدور گزارش 50 صفحه ای دفاع از حقوق بشر در دمکراسی آمریکایی نمی بیند.

اکنون نئولیبرال ها در جهان از اروپا تا کانادا درست در مقابل ناسیونالیسم سوداگرانه ترامپی، ارتقا و تعالی کرامت انسان و حفاظت از حقوق بشر را جزئی انفکاک ناپذیر از منافع ملی و بلکه منافع جهانی خود دانسته و در جهت تقویت آن با کشوری مانند عربستان قطع رابطه تجارتی و اقتصادی و بلکه سیاسی نیز می نمایند.

حال این سئوال مطرح است: آیا دمکراسی در حال بازتولید آرمان جهانی خویش است؟ آیا آرمان دمکراسی خواهی مردم جهان دچار دگردیسی گردیده است؟ چگونه می توان باور کرد که دونالد ترامپ و گروه مدیران همراه او در خدمت گسترش دمکراسی در جهان بشری قرارداشته اند؟

شاید هنوز هم مردم خاورمیانه شعارها و ادعاهای جرج بوش را فراموش نکرده اند که آشکارا گفت که از سوی خداوند رسالت دارد تا دمکراسی را در جهان گسترش دهد. اما اشغال عراق و پیامدهای خونبار آن و تاسیس القاعده و در پی آن گروه داعش، نیل به آرمان حقوق بشر در دمکراسی آمریکایی را در پستوی ذهن تاریخی مردم خاورمیانه با ابهام روبرو ساخته است. آمریکا باید به تاریخ پاسخ دهد که در جهت تامین کدام منافع انسانی در خلیج فارس و گسترش کدام دمکراسی در عربستان، اهتمام می ورزد؟ آیا تعقیب چنین تجربه ای در عراق و افغانستان با موفقیت همراه شد؟!

قطعا آرمان دمکراسی خواهی مردم جهان از آلمان و اروپا تا آمریکا هرگز اجازه نخواهد داد که دولت متبوع آنها به بهانه کسب سود سرشار و منافع مادی، با زیرپانهادن اصول دمکراتیک و آرمان دمکراسی خواهی به کشوری مانند عربستان سعودی سلاح مرگبار بفروشد تا با سلاح های آلمانی و اروپایی، زنان بی دفاع و کودکان بی نوا و گرسنه ی کشورهای همسایه اش را در بستری از آتش و خاکستر خونین قرار دهد.

گروه ترامپی حاکم بر کاخ سفید، پدیده ای نوظهور در هزاره سوم است که از یک طرف با صدور گزارشی مشروح، عربستان سعودی را به دلیل کشتار جمعی در کشورهای همسایه به نقض حقوق بشر محکوم می کند و از سوی دیگر با فروش تسلیحات مرگبار به این کشور، سود و منافع مالی سرشاری را تعقیب می نماید و به مناسبت پیروزی در انعقاد قرارداد تسلیحاتی با رهبران عربستان، برای پاسداشت مرگ خونین کودکان یمن، با شمشیر به رقص و پایکوبی می پردازد، آنهم در همان روزهایی که تسلیحات آمریکایی مردم یمن را همچنان کشتار می نماید.

سئوال این است که چرا بن سلمان هیچ واکنشی در برابر صدور گزارش مشروح پنجاه صفحه ای وزارت امور خارجه آمریکا علیه نقض حقوق بشر در داخل کشور و خلق جرم و جنایت در یمن و کشورهای همسایه، از خود نشان نمی دهد؟

اما در برابر اظهارات حقوق بشری رهبران اروپایی یا کانادا به قطع روابط هم اشتیاق نشان می دهد؟ آیا این همه تفاوت در واکنش را نباید در شخصیت بیمارگونه رهبران سعودی جستجو نمود؟ رهبرانی که حتی در خلق 11 سپتامبر هم بیشترین مشارکت را داشته اند و 11 نفر از مهاجمین تبعه عربستان بوده اند؟

خانم مرکل به عنوان سردمدار دمکراسی نوین به ارتقای کرامت انسان می اندیشد و مانند مادری مهربان به فکر نجات مردم جنگ زده در نقاط گوناگون می پردازد و چالش های داخلی ناشی از سیاست حمایت از پناهندگان را  نیز مدبرانه حل و فصل می نماید و این امکان را برای برده فروخته شده ایزدی در عربستان توسط داعش فراهم می آورد تا در آلمان، فروشنده جنایتکارش را شناسایی می کند.

دمکراسی مرکلی با اتخاذ سیاست منطقی به منظور ارشاد حاکمیت عربستان در ارتقای حقوق بشر، حتی از تجهیز واحد اتوبوسرانی جده و فروش تانک به این کشور و افزایش معاملات تجاری و اقتصادی و صنعتی با این کشور چشم می پوشد و به عنوان یک رهبر جهانی اجازه نمی دهد تا «انسانیت» فدای منافع شرکت های بزرگ اقتصادی شود.

اما دمکراسی ترامپی با شیوه ای سوداگرانه نخست هزینه شلیک موشک هایش را از عربستان می گیرد و سپس بیش از یکصد موشک را به سر مردم بی دفاع و پایگاه های سوریه آتش می نماید.

دمکراسی ترامپی سرشار از تناقض است چرا که انسان آزادیخواه نمی تواند به بهانه های واهی در قامت قاتل کودکان یمنی و سوری ظاهر شود .یا در مقابل کشتار وسیع بینوایان در اقصی نقاط جهان سکوت نماید.

انتظار افکار عمومی جهان این است که دولت آمریکا از اقتدار جهانی خود جهت گوشمالی دادن متجاوزان به حقوق انسان ها در سراسر جهان تردید ننماید. باور عمومی این است که انسان آزادیخواه بیش از اقتصاد برای کرامت انسان ارزش قائل است. انسان آزادمنش به بهانه منافع جهانی، معاهدات و قراردادهای بین المللی را نقض نمی نماید. دریغ و تاسف که دمکراسی ترامپی از چنان تناقضی رنج می برد که چهره چرکین آن در روابط استراتژیک با حکومتگران فاسد خاورمیانه تبلور یافته است.

در تطبیق دمکراسی ملی گرایانه ترامپی و دمکراسی نئولیبرالیستی به رهبری خانم مرکل آنچه که بیش از هر پدیده ای خودنمایی می کند، تفاوت در نگرش ترامپ و مرکل به مفهوم کرامت انسانی است که تبعات کاملا متفاوتی را در مدیریت بر جهان سرمایه داری و جهانی شدن زندگی انسانی پدیدار ساخته است. دمکراسی مرکلی موجب گرایش مردم تشنه عدالت و مروت به نئولیبرالیسم می گردد  .

تاریخ به حق، تمایز مدیریت سیاسی خانم مرکل را )به رغم چالش های رقابتی احزاب سیاسی در درون جامعه آلمان(، نقطه عطفی در آغاز هزاره سوم می داند که با تقویت سرمایه داری علمی و رقابتی، ارتقای حقوق بشر در جهان را نیز در دستور کار خود دارد.

 

]1[ – العالم:    31 مرداد 1397- 22 آگوست 2018- پاتریک ویلکن، محقق سازمان عفو بینالملل در زمینه کنترل تسلیحاتی و حقوق بشر، اظهار کرد: بسیاری از کشورها با نقض معاهده تجارت تسلیحات)ATT(  و فروش سلاح به ناقضان شناختهشده حقوق بشر و…

 

]2[ –  آمریکا هم عربستان را به نقض حقوق بشر در یمن متهم کرد- به گزارش ایسنا، به نقل از شبکه خبری روسیا الیوم، وزارت خارجه آمریکا در گزارش سالانه خود درباره وضعیت حقوق بشر در جهان اعلام کرد: بزرگترین نقض حقوق بشری که مقامات عربستان مرتکب شدهاند شامل قتل غیرقانونی و اعدامها و شکنجه و بازداشت وکلا، مسئولان حقوقی، مخالفان سیاسی، محدود کردن حق آزادی بیان از جمله در اینترنت، محروم کردن شهروندان از امکان انتخاب دولت از طریق انتخابات آزادانه، تجارت بشر و اعمال خشونت علیه زنان و تبعیض جنسی است.- شنبه 1 اردیبهشت 1397- 21 آپریل 2018.

 

بخش استراتژیک گروه وحدت ملی ایرانیان

دکتر فریبرز صارمی

دیدگاه

اعتراضات و تظاهراتهای گسترده جوانان و فرودستان در دو هفته گذشته بخاطر عدم آزادی، نقض حقوق بشر از طرف نظام حاکم کنونی ایران و بویژه فقر و بیکاری جمهوری اسلامی ایران را در یک بحران عظیم سیاسی و اقتصادی قرار داده است. نظام حاکم کنونی ایران و دولت اقای حسن روحانی درگیر بحران ساختاری اقتصادی می باشند در حالیکه فقر در جامعه بیداد میکند گرانی روز به روز افزایش می یابد. فقط در هفته گذشته مواد خوراکی 8% افرایش یافته است. وزیر کشور نظام حاکم، بیکاری برخی نقاط کشور را 6% اعلام نموده است و 26% جوانان دانشگاهی پس از اتمام تحصیل بیکار می شوند. 33% ملت ایران زیر خط فقر قرار دارند. نظام به سرمایه گذاری شرکتهای بزرگ خارجی نیازمند است اما بخاطر عدم امنیت سیاسی، کشورهای اروپایی از سرمایه گذاری خوداری می نمایند. این در حالیست که رهبران جمهوری اسلامی و فرماندهان سپاه پاسداران ثروتمند و صاحبان بنیادهای عظیم در ایران هستند. اگر دولت روحانی نتواند در کوتاهترین زمان عملاً خواستهای ملت ایران را برآورده نماید. جمهوری اسلامی با اعتراضات وسیعتری روبرو خواهد بود که احتمالاً تغیرات بسیار بزرگی در ایران بوجود خواهد آمد. در نبود یک آلترناتیو ملی، رهبری قوی و سالم و تشکیلات جوان وحدت ملی و تمامیت ارضی آن در خطر جدی قرار میگیرد. امیدوارم نیارهای ملّت بویژه جوانان بطور مسالت آمیز بر طرف گردد. اما اگر اینطور نگردد و دولت حسن روحانی سقوط نماید و در نبود رهبری قدرتمند ملی احتمال میدهم روسیه و چین با نفوظ چهل ساله ای که در ایران بدست اورده اند بویژه میان سپاه پاسداران و وزارت اطلات ترتیب کودتائی نظامی را بنفع خود دهند تا حداقل ایران را همچنان در محور استراتژیک و ژئوپولیتیک خود داشته باشند و از طریق ایران ضمن کنترل بخش بزرگی از خاورمیانه به اهداف جاده ابریشم هم خدشه ای وارد نگردد. قدرتهای بزرگ غرب و شرق فقط در پی منافع خود هستند و این ملت و جوانان غیور کشور هستند که با بوجود آوردن تشکیلاتی سالم میتوانند منافع ملی را حفظ و در اولویت قرار دهند.

پاینده ایران

زنده باد آزادی

اعتراضات در 80 شهر ایران

اعتراضهای دی ماه در شهرهای ایران فروکش کرده اما همچنان بحث روز ملت ایران بویژه گرایشهای سیاسی درون و برون مرزی است.

اعتراضهای ماه گذشته سومین رخداد در 20 سال اخیر است که طی آن معترضان کلیت نظام سیاسی را زیر سوال می برند.

مفهوم عبور برای نخستین در سال 1378 و در میانه نخستین دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی مطرح شد.

آنزمان اعتراض دانشجویان به بسته شدن روزنامه “سلام” در تیر ماه آن سال با حمله نیروهای امنیتی و انصار حزب الله  به کوی دانشگاه در امیرآباد تهران مواجه شد.

با وجود آنکه بسیاری دانشجویان معترض در ناآرامیهای تیر ماه 78 هوادار دولت خاتمی بودند، اما آن روزها حاضر نبودند دیگر به سخنان خاتمی و مشاوران ایشان گوش فرا دهند.

عبور از خاتمی برای اولین بار در جریان همین ناآرامیها زمزمه شد. عبور از روحانی که از نظر اینجانب هنوز باعث وحدت ملی و تمامیت ارضی کشور می باشد تازه است ولی برای اولین بار در مشهد در تظاهراتی مطرح شد که آغازگر اعتراضتهای موج وار در بیش از 80 شهر کشور بود.

تظاهرات مشهد که گفته میشود علم الهدی و رئیسی سازمانگر آن بودند، به عبور از نظام فرا رویید و شعارهای جوانان و فرودستان، راس هرم قدرت در ایران را نشانه گرفت.

بعد از اعتراضات دی ماه امسال عبور از اصلاح طلبان نیز در مباحث سیاسی ایرانیان جای ویژه ای  را به خود اختصاص داد.

کلید این بحثها را شعار “اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تموم شد ماجرا” زد.

اعتراضهای دی ماه فروکش کرده است، اما پیامدهای جدی در جناح های سیاسی در حاکمیت داشت.

اصلاح طلبان نه تنها شاهد شعار عبور از خود در این اعتراضها بودند بلکه با فشار جدی بدنه و نیروهای حامی خود مواجه شدند.

اعتراضات اخیر نشان میدهد که بخش قابل ملاحظه ای از ملت ایران بویژه جوانان، این آینده سازان ایران فردا تمایلی به نوع کنشگری سیاسی اصلاح طلبان در این سالها ندارند.

بر این باورم دولت حسن روحانی هنوز زمان کوتاهی برای اصلاحات ساختاری در کشور را دارد.

اما برای بثمر رسیدن اصلاحات، رهبر انقلاب می بایستی از دولت آقای روحانی پشتیبانی نماید.

دگرگونی مسالمت آمیز همیشه مطلوبتر از شیوه های انقلابی و برانداز است که آینده و ثبات سیاسی ایران را به مخاطره می اندازد.

درسهای تاریخی

شکی نیست که ایران از نظر استراتژیک و ژیوپولیتیک با نفوذ کامل در کشورهایی مانند عراق، سوریه، بحرین، لبنان، یمن و حتی بخشهایی از افغانستان و آسیای مرکزی در موقعیت بسیار مطلوبی در خاورمیانه بزرگ قرار دارد.

بعنوان شخصیتی ملی خوشنود هستم که یکی از پایه های مهم سیاست خارجی ایران در سالهای گذشته بر پایه ناسیونالیزم ایران بنا گردیده که با شرایط اقتصادی کشور و اراده ملت باید تطبیق یابد. اما یادآوری می نمایم که اعتراضات و خیزش اخیر دیماه در بیش از 80 شهر که هنوز ادامه دارد درسهای تاریخی به ما آموخته است که کوتاه به آن می پردازم. دیماه گذشته نقطه عطفی در تاریخ انقلاب و جامعه بود.

پس از این جنبش، دیگر هیچ چیز، هیچ کس، در هیچ کجا مانند گذشته نیست. نه تنها حکومت دیگر نمی تواند به راه گذشته ادامه دهد بلکه همه ایدئولوژیها، همه نیروها، همه جریانهای سیاسی، همه احزاب در داخل و خارج و اصلاح طلب و غیر اصلاح طلب در برابر شرایطی تازه و پرسش هایی تازه قرار گرفته اند که باید برای آنها پاسخهای مناسب پیدا کنند، اگر نمی خواهند از تحولات جامعه ایران عقب بمانند.

نظام حکومتی ایران دریافته که این خیزش اگر بسرعت خواستهای آن درک و به آن پاسخهایی مناسب داده نشود، پیش زمینه یک قیام وسیع و سراسری در ایران خواهد بود که کل حاکمیت را به لرزه خواهد انداخت.

نامه علم الهدا به شورای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران و مبرا معرفی کردن خود از تظاهرات ضد روحانی در مشهد، نشان دهنده موقعیت متزلزل این جناح پس از ماجراجویی کودتایی وی علیه ریاست جمهوری آقای حسن روحانی است که ضربه سنگینی به کل نظام وارد کرده، که او و بسیاری از اصول گرایان باید بهای آن را بپردازند. اعلام رسمی واگذاری شرکتهای متعلق به سپاه و خروج آن از عرصه فعالیت اقتصادی را باید نخستین پیامد و گام صحیح خیزش مردم و شرایط جدیدی دانست که در کشور ایجاد شده. همانطور که باید منتظر بود تغییراتی در ترکیب ائمه جمعه و شورای نگهبان روی دهد یا آنها خود ناگزیر شوند خود را با شرایط  جدید کشور وفق دهند. اینها همه نشاندهنده موقعیت جدید تثبیت شده آقای حسن روحانی در دولت است که کارشکنی در برنامه وی نه به سقوط دولت بلکه به فروپاشی کل نظام و فروپاشی ایران خواهد انجامید که آرزو و هدف دشمنان خارجی منطقه ای می باشد. اعتقاد بر آن دارم که نظام جمهوری اسلامی با اصلاحات ساختاری با همه ملیتهای سیاسی و دیگراندیش دیالوگ نوین برقرار و اندیشمندان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را جلب تا بتوان در کنار قدرت ژئوپولیتیک ایران رفاه عمومی را برای ایرانیان هموار نماید. اینجانب که سن سیزده سالگی وارد عرصه سیاسی شده ام به نوبه خود خواهان تغیرات بنیادین و اساسی با بهره گیری از همه ظرفیت های ممکن هستم، ظرفیتی که از رهبر نظام آیت الله خامنه ای، ریاست جمهوری آقای حسن روحانی و تا جوانان و فرودستان معترض ادامه پیدا می کند.

به امید وفاق ملی همه نیروهای ایراندوست برای ایرانی آباد، آزاد مقتدر و مستقل.

پاینده ایران

زنده باد آزادی

گذر از استبداد و بسوی نظام دموکراتیک، سکولار و پارلمانی

فراخوان 15 چهره شناخته شده برای برگزاری یک رفراندوم ملّی زیر نظر سازمان ملل متحد برای تغییر مسالمت آمیز نظام حکومتی ایران زمین و تعیین نظام آینده، تازه ترین اقدام برای شکل دادن به یک نیروی جایگزین و ساختن آلترناتیوی ملی، بیرون از چارچوبهای سیاسی درون قدرت جمهوری اسلامی می باشد، این فراخوان در پی اعتراضات گسترده در بیش از 80 شهر ایران در دی ماه گذشته منتشر شده است. این فراخوان و بیانیه 15 شخصیت از حمایت قابل چشمگیری از ایرانیان درون و برون مرزی برخوردار است. این فراخوان به طور صریح و قاطع از اصلاح ناپذیری نظام جمهوری اسلامی سخن گفته است. اطلاعاتی که از داخل ایران بدست گروه وحدت ملی می رسد حکایت از آن دارد که تعداد بیشماری از اصلاح طلبان گذشته نیز اعتقاداتشان و باورهایشان به اصلاح ناپذیری نظام سوق پیدا کرده است. اگر چه فهرست امضا کنندگان تمامی نیروهای مخالف نظام را در بر نمیگیرد، اما از جمله به دلیل در کنار هم نشاندن چهره هایی با گرایشهای مختلف سیاسی و فکری، نشانده وفاق آنها بر ضرورت گذار از استبداد بطور مسالمت آمیز، پرهیز از خشونت و حمایت از رفراندوم ملی برای انتخاب نظام آینده ایران می باشد. مقاومت در برابر تغیر نظام سیاسی، آن هم از طریق رفراندوم، هم در ساختار حقیقی و هم در ساختار حقوقی قدرت در جمهوری اسلامی نهادینه شده است. گذشته از اینکه رهبران یک نظام سیاسی ناهمخوان با معیارهای رایج دموکراتیک اصولاً تمایلی به واگذاری داوطلبانه قدرت ندارند، در قانون اساسی جمهوری اسلامی هر گونه تلاشی برای تغیرات بنیادین و شاخص های آن از جمله ولایت فقیه از اساس منتفی دانسته شده است. روشن است که رهبران جمهوری اسلامی در حال حاضر مخالف هر نوع رفراندوم، چه از نوع مطرح شده 15 چهره شناخته شده و چه از نوع مطرح شده  آقای حسن روحانی می باشند. اما اگر روند تحولات، اعتراضات و اختلافات درونی افزایش یابد نهایتاً نظام حاکم و رهبران آن مجبور میشوند تن به سازش داده و تسلیم شوند و اجازه دهند مردم به عنوان داور اصلی، در باره آینده ایران تصمیم بگیرند، اما تا رسیدن به آن هدف، جریانهای سیاسی طرفدار سکولار و دموکراسی و ملّی در درون و برون از مرزها می بایستی تشکیلاتی قوی از شخصیتهای ملّی و فرهیختگان بوجود آورند، تا کشتی طوفان زده را با کمترین هزینه به مقصد، که رفراندوم ملّی برای تعیین نوع نظام حکومتی می باشد هدایت نمایند. ایران آینده متعلق به کلیه ایرانیان، بویژه جوانان، این آینده سازان فردای ایران می باشد. امیدوارم دشمنان خارجی منطقه ای جمهوری اسلامی با دخالت در امور ایران یا بوجود آوردن جنگ علیه ایران به روند گذار مسالت آمیز در ایران خدشه ای و ضربه ای وارد ننمایند. در خاتمه مجدداً متذکر می گردم و این سئوال پیش می آید که آیا با در نظر گرفتن مفاد قانون اساسی جمهوری اسلامی و ایدئولوژی انعطاف ناپذیر رهبر آیا نظام و رهبریت اجازه رفراندوم ملّی و گذار از استبداد به یک نظام دمکرات و سکولار را می دهند. در غیر اینصورت خواست ملت ایران که همانا همه پرسی ملّی است با یک برخورد خشن و خونین از طرف صاحبان قدرت روبرو خواهد شد.

مدیریت گذار از استبداد و بسوی نظام سکولار و دموکراسی

نظام کنونی ایران بدون قید شرط سقوط خواهد نمود. با اتکا به این واقعیت که بخشی از فرهیختگان سیاسی در برون از مرز می باشند، در شرایط کنونی هم پیوندی و هماهنگی میان آنها با نخبگان و جریانهای سیاسی درون مرزی امری ضروری میباشد.

فرهیختگان و صاحبنظران خارج می توانند با پیوند و هماهنگی با فعالین داخل کشور مدیریت دوران گذار پس از سقوط نظام را بر عهده گیرند.

شخصیتهای سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی در داخل و خارج هستند که  می توان از وجود آنها برای دوران گذار و بازسازی کشور استفاده نمود.

جمهوری اسلامی به مثابه نظامی مستبد و توتالیتر اینک فاز نهایی و پایانی خود را از سر می گذراند.

اکنون دیگر شرایطی فراهم آمده که نظام در برابر هر حرکتی و خیزشی بر سر دو راهی سرکوب یا عقب نشینی قرار گرفته که هر کدام از این سناریوها بازی باخت، باخت برای نظام و رهبری آن می باشد.

جنبش ملت ایران بویژه جوانان فراز و فرود و اُفت و خیز خواهد داشت ولی هرگز خاموش شدنی نیست و کشتی طوفان زده به ساحل نجات خواهد رسید. گفتمان اصلاح طلبی می رود که پس از 20 سال به پایان رسد.

ـ پذیرش منشور حقوق بشر

ـ برابری کامل حقوق زن و مرد و برابری حقوق شهروندان

ـ جدایی دین و مذهب از نهاد حکومت، بی طرفی حکومت نسبت به اعتقادات دینی و اجتماعی شهروندان

ـ انتخابی بودن مقامهای اصلی نهادهای قدرت

ـ مخالفت با حمله نظامی آمریکا، اسراییل و عربستان و هر کشور بیگانه دیگری، دفاع از یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور، تنظیم سیاست خارجی بر اساس منافع ملی می بایستی در الویت برنامه مدیریت گذار باشد.

شخصیتهای با نام و نسبتاً با نام در داخل و خارج از کشور هستند که با هماهنگی یکدیگر می توانند تشکیلاتی بوجود آورند که مدیریت دوران گذار را بر عهده گیرند.

 

با ایمان به ایجاد نظامی ملی و مردمی بر اساس حاکمیت ملی و تاریخ و فرهنگ ایران.

برجام و نقش کنونی اروپا

تنوع و تعدد رایزنی های میان اروپا و ایران در چند هفته اخیر نشان از تلاش تروئیکای اروپایی برای متقاعد کردن تهران به بخش هایی از درخواست آقای ترامپ دارد و این در حالی می باشد که موضع جمهوری اسلامی ایران در هیچ کدام از مسایل نحوه اجرای برجام، تفکیک گفت و گو ها و رایزنیهای منطقه ای از توافق هسته ای و غیر قابل مذاکره بودن توان دفاعی ایران که آزمایشهای موشکی را هم شامل می شود تغییر نکرده است .

ایران حتی برای ورود به سایر حوزه های مذاکراتی نیز پیش شرط گذاشته و آن هم اجرای صحیح برجام ار سوی همه طرفها و اثبات موفقیت آمیز آن برای ایران است.

مذاکرات فرا آتلانتیک بین اروپا و ایالات متحده آمریکا در جریان است که احتمال این وجود دارد که ریاست جمهوری آمریکا که زیر نفوذ دولت اسرائیل قرار دارد با هر پیشنهادی از سوی اروپا مخالفت نماید. اروپایی ها موافق سه اصلاح اساسی می باشند.

1ــ تعهد برای مذاکره مجدد در قبال محدودیت های آزمایش موشکی توسط ایران

2ــ دادن اطمینان مبنی بر اینکه بازرسان دسترسی نامحدود و بی قید و شرط به پایگاهای نظامی ایران را داشته باشند.

3ــ تمدید و گسترش دادن تاریخهای انقضای توافق برای ممانعت از سرگیری تولید سوخت هسته ای بسیار فراتر از محدویتهای کنونی برجام که برخی از آنها در سال 2030 منقضی می شوند.

از سوی دیگر اروپایی ها نگران واکنش چین و روسیه به علاوه ایران به این سه شرط هستند و به همین دلیل در حال طرح کردن مفهوم یک توافق اساسی و مهم هستند که به جای بر هم زدن توافق کنونی توافقی را ضمایم گسترش دهند. در ضمن ایران بارها به صراحت اعلام کرده که درهای تاسیسات نظامی این کشور بر روی بازرسان آژانس باز نخواهد شد.

آمریکا با تهدید به بازگرداندن تحریم های هسته ای ایران در حقیقت تلاش می کنند چین و روسیه و کشورهای اروپایی را نگران پابرجا بودن برجام نماید.

جمهوری اسلامی ایران از هم اکنون کاملاً به سمت شرق (چین و روسیه) سوق پیدا نموده و از کردار غرب خسته گردیده. رهبر انقلاب ایران در 19 فوریه در میان تعدادی از ایرانیان عنوان نمود که نظام شرق را بر غرب ترجیح می دهد.

دکترین سیاسی-نظامی روسیه و ایران در خاورمیانه

رابطه بین مسکو و تهران از لحاظ نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی، به یک همکاری استراتژیک رو به رشد تبدیل شده است. پوتین به طور جدی برای ساختن یک روسیه ابرقدرت تلاش می کند. پس از آنکه ترامپ در سال 2017 رئیس جمهور شد، مسکو و تهران بطور گسترده روابط خود را افزایش دادند. افزایش تنش با آمریکا و تلاش گسترده برای نفوذ در خاورمیانه، پوتین در نوامبر گذشته برای مذاکره با رهبر ایران به تهران سفر کرد و پایه اتحاد استراتژیک ایران و روسیه بنا گذاشته شد. در طول سال گدشته همکاریهای نظامی و اطلاعاتی نیز میان مسکو و تهران تشدید گردیده و سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس در همکاری های دو جانبه این کشور بویژه در سوریه نقش بسیار موثری داشته است. روسیه با در دست گرفتن ابتکار عمل نظامی، اطلاعاتی و دیپلماتیک در ماه های اخیر قصد داشت بعنوان یک قدرت هژمون منطقه ای، جنگ در سوریه را با مشارکت ایران و ترکیه وارد فاز نوینی نماید. طبق آخرین اطلاعات وضعیت جنگ در سوریه آنگونه که روسیه می خواهد پیش نمی رود. مقامات روسیه می کوشند با نزدیک کردن مواضع و منافع بعضاً متضاد ایران و ترکیه و همسوسازی آن با استراتژی کلان روسیه در سوریه در راستای حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی سوریه، حفظ بشار اسد و تغییر موارنه قوا علیه آمریکا و به نفع روسیه مقدمات ایجاد نظم و ثبات نسبی را در این کشور فراهم آورند.

روسیه تلاش می نماید:

  • از فشار نظامی باقی مانده از جنگ با داعش بکاهد.
  • از تشدید رقابت ژئوپولیتیکی – نظامی میان بازیگران درگیر، جلوگیری نماید.
  • تبدیل فضای نظامی به فضای سیاسی برای بحران زدائی در سوریه.

 

روسیه در این امر کاملاً موفق نبوده است.

در خاتمه یادآوری می نمایم که روسیه و امپراطور فارس با هم در تاریخ معاصر رقیب بوده اند. روسها در طول جنگهای قرن هفده و نوزده میلادی، ایران را مجبور کردند تا کشورهایی را که در حال حاضر گرجستان، ارمنستان و آدربایجان هستند و سایر املاک در قفقاز و آسای مرکزی را به روسیه ببخشند.

اما به نظر میرسد اکنون منافع مشترک ایران و روسیه و مبارزه آنان با آمریکا در منطقه بر اختلافات آنان غلبه می کند. تقابل جدی میان آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی بر علیه روسیه، ایران و ترکیه پس از سفر نتانیاهو به آمریکا وارد فاز نوین و خطرناکی گردیده است.

سپاهی کردن ایران و نتایج نامعلوم

ایران با سرعتی حیرت‌انگیز به سمت تنش، بحران و فروپاشی می‌رود. فساد بیسابقه حکومتی، افزایش شمار تهیدستان و حاشیه‌نشینان در کنار عمیق شدن فقر، اختلاف شدید طبقاتی، رشد بیکاری و وضعیت وخیم اشتغال، خالی شدن روستاها، بحران عظیم آب و محیط زیست و کشاورزی، گسترش بیسابقه آسیبهای اجتماعی، خشونت، قتل، تجاوز، دزدی، فساد، اعتیاد، روسپی‌گری، کودک‌آزاری، بازگشت بیسوادی مطلق، فرار روز‌افزون مغزها، سرمایه و نیروی کار، هرج و مرج فکری و فروپاشی بنیان‌های اخلاقی (بمراتب بدتر از غرب) شکلگیری گروهای مافیایی دولتی و غیردولتی همگی تصویری از چشم‌انداز نگران کننده‌ای است که کشور ما به سوی آن در حال حرکت است که نهایت آن جز رویاروئی نظامی و فروپاشی، چیزی نخواهد بود. بخشی از حاکمیت وابسته به روسیه که به رهبر جمهوری اسلامی و گروه‌های سپاه پاسداران نزدیک هستند، از گسترش بحران استقبال می کنند و به آن دامن می‌زنند.

آنها تصور می‌کنند بحران را به گردن دولت آقای روحانی بیاندازند تا جایی که در نهایت یک راه باقی نمی‌ماند و آن بدست گرفتن قدرت توسط سپاه است. این راه حل مربوط به شرایطی است که بیشتر بحران به اوج خود رسیده و کشور به مرزهای سقوط نزدیک شده و سپاه هم بویژه بخشی که طرفدار حکومت دینی است دست بازتری برای برخورد با بحران و حل آن در اختیار ندارد.

طرح سپاه برای رویارویی با بحران عبارتست از ایجاد فضای نظامی و تأمین مشارکت اجباری و فرمانبرانه مردم که خود موجب رویارویی و خطرهای دیگریست که نه تنها به بهبود اوضاع، کاهش بحران و خطر فروپاشی منجر نمی‌شود بلکه آن را تشدید می کند و مبارزات مسالمت آمیز و نافرمانی مدنی مردم را تبدیل به مبارزات انقلابی و درگیریهای مشابه دوران انقلاب 57 را تکرار می‌نماید که اینبار وحدت ملی و تمامیت ارضی ایران را به مخاطره می‌اندازد.

بالاخره، هدف از همه این تدابیر تأمین حاکمیت یک قشر فاسد و گروه نظامی چپاولگر بر کل جامعه و اقتصاد است که با هدف مردم و نیاز جامعه ما به مشارکت سیاسی، پیشرفت اقتصادی و عدالت اجتماعی در تضاد می‌باشد.

گروه وحدت ملی ایرانیان معتقد است که گرایشهای مختلف سیاسی از چپ تا راست، از جمهوری خواه تا طرفداران پادشاهی پارلمانی می‌بایستی در داخل و خارج از کشور دیالوگی با هم برقرار، سپس تشکیلاتی فراگیر بوجود آورند، و رهبری مبارزه، شیوه های نافرمانی مدنی را در داخل افزایش و همزمان با قدرتهای بزرگ فرا منطقه ای وارد مذاکره و با پشتیبانی معنوی آنها با تشکیل شورای وحدت ملی یا شورای آشتی ملی، ایران را از فروپاشی نجات دهند.

گروه وحدت ملّی بزودی در هامبورگ اجلاسی در رابطه با آینده ایران خواهد داشت که از تعداد محدودی از اندیشمندان، صاحبنظران و کارشناسان سیاسی ایرانی در اروپا دعوت خواهد شد در این اجلاس علمی و راهبردی با هر مرام و سلیقه و گرایش سیاسی شرکت و آینده ایران و چگونگی  آشتی ملی را بررسی نمایند.

اینک به سیاست خارجی می پردازیم. جنگ نیابتی بین دو بلوک استراتژیک ایران و روسیه در برابر آمریکا و اسراییل را بررسی می‌نماییم.

درگیریها در سوریه، آتش جنگ سرد میان آمریکا و روسیه را دوباره برافروخته.

دو ناسیونالیست که یکی با سوابق و تجربیات اطلاعاتی و دیگری تاجری موفق با هم در برخورد می‌باشند. در پی حمله شیمیایی به شهر دوما، غرب عکس‌العملی محدود نشان داد و 105 موشک به مراکز باصطلاح شیمیایی سوریه شلیک کرد که گویا 71 موشک با ضد هوایی سوریه و روسیه خنثی گردیدند. سوریه از نظر استراتژیک و ژئوپولتیک برای هر دو کشور روسیه و آمریکا اهمیت دارد.

این کشور برای روسیه حکم پلی به دریای مدیترانه را دارد و با پشتیبانی پوتین از اسد و پیوند استراتژیک وی با ایران با هدف توسعه ژئوپولتیک روسیه در منطقه می‌باشد، بویژه راه پیدا کردن به دریای مدیترانه و آبهای گرم خلیج همیشگی فارس. آمریکا حساسیتش در سوریه بخاطر آنست که ایران در چند سال گذشته با فرستادن نیروی قدس، حمایت از حزب‌الله لبنان و گسیل نیروهای نیابتی از عراق و افغانستان حضورش و قدرت منطقه‌ای خود را بشدت افزایش داده و باعث نگرانی شدید اسرائیل گردیده است.

در اینجا باید بگویم در زمان ریاست جمهوری آقای اوباما در آمریکا، این کشور حضور خود را در خاورمیانه کمرنگ نمود و در کنار ایران، روسیه توانسته روابط مطلوبی با ایران، افغانستان، عراق و حتی مصر ایجاد نماید.

اکنون آمریکا مصرانه می کوشد به خاورمیانه بازگردد اما با مثلث ایران، روسیه و ترکیه برخورد نموده است.

همانطور که Graham Allison از استراتژهای بزرگ آمریکایی و همچنین دکتر اسد همایون از استراتژهای ایرانی مقیم آمریکا نظر می‌دهند آمریکا از نظر قدرت جهانی که از بعد از جنگ جهانی دوم که تقریباً نظم جهانی را تعیین می‌نمود، از نظر سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی و حتی نظامی در افول می‌باشد و به نظر نمی‌رسد که بتواند قدرت ژئوپولیتیک روسیه را در خاورمیانه خنثی و مهار نماید و خود را مجدداً جایگزین نماید.