سیاست فشار حداکثری آمریکا علیه جمهوری اسلامی تهران را خطرناک کرده است.

راهبرد فشار حداکثری آمریکا، جمهوری اسلامی را تضعیف و اقتصاد آنرا فلج کرده است اما باعث شده این کشور خطرناک تر هم بشود. در واقع آمریکا تهران را مجبور کرده با روش های نامتعارف و نامتقارن که مقابله با آن دشوار میباشد به سیاست آمریکا و عربستان پاسخ بگوید‌‌. Sun Tzu  نویسنده کتاب ۲۵۰۰ ساله “هنر جنگ” حتی در زمان چین باستان از ارزش جنگ های نامتقارن – چگونگی برتری نیروهای کوچکتر مانند پارنیزان ها یا پهبادهای امروزی بر نیروهای بزرگتری مانند ارتشی های مجهز با جت های جنگنده فوق مدرن آگاه بود. او یادآور میشود که برای دشمن باید راه فراری باقی گذاشت و به درستی توصیه می کرد که یک دشمن مایوسی مانند جمهوری اسلامی را به سختی تحت فشار قرار ندهید.جمهوری اسلامی با حمله به بزرگترین تاسیسات نفتی جهان که بازارهای جهانی از ترکیه تا نیویورک را مختل کرد، آسیب پذیری اقتصاد جهانی را اثبات کرد.

دکترین دفاعی تهران دو سال مداوم پیام به غرب میباشد و یاد آوری این نکته که ایران ابزار آسیب زدن به آنها را در اختیار دارد. ایران این پیام را میفرستد که جنگ برای آمریکا میتواند پرهزینه باشد.استراتژی های نظامی ایران جواب داده است.

با کنار کشیدن آمریکا از مداخله در مسائل عراق، جمهوری اسلامی به برترین نیروی بانفوذ خارجی در این کشور تبدیل گردیده است. در ضمن ایران با نیروهای نیابتی خود در سوریه و لبنان نقشی تعیین کننده در سیاست این کشورها ایفا می نماید و کشورهایی مانند عربستان، امارات و اسرائیل را تهدید مینماید.کشور اسرائیل همیشه نگران استراتژی دفاعی و نظامی ایران در منطقه میباشد، همانطور که آخرین اشپیگل آلمان درج نموده ایران به یک قدرت هرمونیک منطقه ای تبدیل گردیده و سیاست خارجی آن در دست سپاه پاسداران و قاسم سلیمانی میباشد و نه دولت آقای روحانی و برای غرب و آمریکا مطلوبتر است که مذاکرات سازنده ای با ایران داشته باشند تا صلح جهانی بخطر نیفتد.در اینجا گروه وحدت ملی ایرانیان اروپا به ملت ایران این پیام را می دهد که برای تحولات بنیادی قائم به ذات خود باشند و بدون وابستگی خارجی به شیوه های نافرمانی مدنی و استراتژی مبارزه مردمی ادامه دهند زیرا جمهوری اسلامی از درون پوسیده ولی در منطقه بسیار قوی میباشد.

زنده باد ایران و مردم ایران

زنده باد یکپارچگی و وحدت ملی ایران

مدیر سیاسی و پژوهشگر روابط بین الملل دکتر فریبرز صارمی هامبورگ

تحریم سپاه پاسداران توسط آمریکا

دکتر فریبرز صارمی – مدیر سیاسی

 

سپاه پاسداران در لیست تروریستی دولت آمریکا قرار گرفت. آمریکا بر آن است که نفوذ سپاه را در منطقه محدود کند. دولت آمریکا نفوذ سپاه در منطقه را نفوذی مخرب دانسته و نظام حاکم کنونی (جمهوری اسلامی ایران) را بزرکترین نیروی برهم زننده ثبات در خاورمیانه می داند. شاید دقت در رفتار جمهوری اسلامی نشان دهد، چرا اعمال بیشتر فشار بر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و رصد ریزبینانه تر این نهاد نظامی، امنیتی، اطلاعاتی، سیاسی و اقتصادی ضرورت دارد. فراموش نکنیم سپاه خیمه سنگینی بر اقتصاد ایران زده است. سپاه 60 درصد از اقتصاد ایران را کنترل می نماید. سرمایه گذاری سپاه پاسداران در داخل، آن اندازه رشد زیادی داشته است که اخیراً یکی از فرماندهان آن اعلام کرد قراردادهای زیر 100 میلیارد تومان را نخواهند پذیرفت. سپاه پاسداران همچنان به آزمایشهای موشکی که علیرغم هشدار جامعه مدنی، بویژه آمریکا و اروپا، جمهوری اسلامی بر ادامه آن اصرار دارد. موشکهائی که بعضاً بر روی آن به زبان عبری عبارتهایی مانند نابودی اسرائیل نوشته است. وقتی این آزمایشها را در کنار جمله رهبر جمهوری قرار دهیم که نابودی اسرائیل تا 25 سال دیگر را وعده می دهد بهتر و بیشتر می توان ابعاد این خطر را دریافت. خطر نفوذ بیش از پیش سپاه پاسداران و ضرورت مقابله با آن را در زمانی می توان بیشتر دریافت که نفوذ سیاسی این نهاد در معادلات سیاسی و استراتژیک منطقه ای از هر زمان گسترده تر شده است. آنقدر که دولت روحانی و سیاست خارجی آنکه به عهده آقای محمد جواد ظریف می باشد از خود قدرتی و اراده ای ندارند. گروه وحدت ملی ایرانیان اروپا – مرکزیت

 

هامبورگ و مدیر سیاسی این گروه دکتر فریبرز صارمی پژوهشگر روابط بین الملل احتمال افزایش قدرت سپاه در دوران پسا خامنه ای را خیلی زیاد می داند و اگر شورائی پس از مرگ آیت الله خامنه ای قدرت را در دست گیرد اکثراً از فرماندهان سپاه پاسداران معتقد به اصول اولیه انقلاب خواهند بود. در اینجا گروه وحدت ملی ایرانیان یادآوری می نماید که جمهوری اسلامی نیز متقابلاً نیروهای نظامی آمریکا (CENTCOM) را در غرب آسیا نیروئی تروریستی خوانده. سپاه پاسداران و نیروی نظامی آمریکا هر دو در خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان رو در روی همدیگر قرار گرفته اند و احتمال می رود برخوردی نظامی حتی ناخواسته بین آنها صورت گیرد، سپس درگیری ابعاد گسترده تری پیدا نماید و در نبود یک آلترناتیو جایگزین جمهوری اسلامی و رهبری شجاع برای گذار از نظام فاسد جمهوری اسلامی، تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران مورد خطر قرار گیرد.

 

زنده باد ایران و مردم ایران

زنده باد یکپارچگی و وحدت ملی ایرانیان

دکتر فریبرز صارمی پژوهشگر روابط بین الملل

و مدیر سیاسی گروه وحدت ملی

نظم نوین جهان و جایگاه جدید آلمان

دکتر فریبرز صارمی
 پژوهشگر روابط بین الملل و عضو کمیته سیاست خارجی و امنیت حزب دموکرات مسیحی  C D U هامبورگ، آلمان

 

دونالد ترامپ با اعمال سیاست یک جانبه گرایی و بی اعتبارسازی معاهدات بین المللی، ابهاماتی را در استحکام صلح و امنیت بین المللی ایجاد و دیگر قدرتهای بزرگ نظامی و اقتصادی را به چاره اندیشی واداشت.

در این فضای پرابهام، روسیه با آزمایش موشک فراصوت جدید، ضمن تشدید رقابت تسلیحاتی، به غرب هشدار داد که پذیرای هر وضعیت اعلام نشده ای است. این آمادگی با حضور مستقیم آمریکا در مدیترانه و به بهانه دفاع از سوریه، با آزمایش 210 سلاح جدید خود رونمایی شد.

آیا در وضعیت بوجود آمده، چین و ژاپن با وجود اختلافات موجود، ناگزیر به تشکیل بلوک نظامی جدید خواهند بود؟

در چنین شرایطی که جهان به سمت چند قطبی شدن شتاب می گیرد، اروپا به رهبری آلمان چه تمهیدی را اتخاذ می نماید؟

آلمان به عنوان یک قدرت صنعتی و رهبر اقتصادی اتحادیه اروپا از آغاز سال جاری 2019 به عضویت غیردائم شورای امنیت درآمده است.

حضور آلمان در شورای امنیت فرصتی است تاریخی تا متفاوت از دیگر اعضای تزئینی غیردائم شورای امنیت، به رسالت جهانی خود عمل نماید. چرا که آلمان از ابزاری بهره می برد که دیگر اعضای دائم نیز از آن برخوردار نیستند. به عنوان مثال

 

آلمان در حالی از حمایت 28 کشور عضو اتحادیه اروپا بهره مند است که آمریکا بیش از پیش به انزوا کشیده می شود.

همچنین آلمان می تواند از ذخایر ارزی خود در ترمیم بودجه نهادهای بین المللی حفظ صلح و تقویت سازمان ملل، استفاده نماید. چنین فرصتی فعلا در اختیار آمریکا نیست.

بنابراین آلمان می تواند با تکیه به اقتدار اقتصادی خود، حتی فراتر از اعضای دائم، در جهت سامانبخشی به آوارگان جنگی در مناطق مورد منازعه، ایجاد مناطق حائل، تامین هزینه ی نیروهای حافظ صلح، تقویت نهادهای ناظر بر گسترش دمکراسی، تقویت همبستگی بین المللی، مبارزه با تروریسم و جرائم سازمان یافته، حفاظت از محیط زیست، تغییرات اقلیمی، اقدامات موثری به عمل آورد.[1]

آلمان می تواند با بسیج اروپا، ژاپن، چین و روسیه و با تضمین مالی مقابله با تحریم های یکجانبه آمریکا علیه ایران، به یکی از چالش های سرنوشت ساز در حال حاضر جهان، پایان دهد و این تهدید قدرت های بزرگ در اعمال سیاست های یک جانبه گرایی را به فرصتی برای همگرایی و مقابله با سیاست های تنش زا تبدیل و حضوری شکوهمند و معنادار از خود در شورای امنیت در افکار عمومی جهان باقی بگذارد.[2]

آلمان با توجه به فعالیت موثرش در حل و فصل مناقشات بین المللی از پیش زمینه ای مطلوب برخودار است. چرا که با رهبری خانم مرکل، سیاست انساندوستانه ای را در ارتباط با پناهجویان در کارنامه خود دارد که بسیار فراتر از ظرفیت یک دولت عادی، در اروپا اعمال شده است.[3]

 

موقعیت ممتاز آلمان در فضای بین المللی در شرایطی فراهم است که مردم خاورمیانه، از سیاست آمریکا در حمایت از سلاطین مستبد نفتی و مداخلات خونبار، تصویری مثبت در ذهن ندارند.

چنانچه آلمان در فرصت پدیدآمده برای ختم جنگ و تنش در خاورمیانه تلاش نکند، میلیون ها نفر از آوارگان برای نجات از مرگ و نیستی ناچار به کشورهای شمال مدیترانه پناه خواهند برد.

هم اکنون نیز آلمان به منظور حفظ صلح و امنیت بین المللی در 9 کشور حضور نظامی و آموزشی دارد. چنین سیاست سازنده ای نباید با فروش منفعت طلبانه تسلیحات مدرن به عربستان که در کشتار کودکان و مردم بی دفاع یمن هیچ حریمی را محترم نمی شمارد، به چالش کشیده شود.[4] سیاست یک بام و دو هوا و متناقض، به زیان منافع جهانی و آتی آلمان است.

به بیان دیگر، آلمان نمی تواند هم نگران سیل مهاجرت مردم جنگ زده آسیای غربی و خاورمیانه به آلمان و اروپا باشد و هم طرفین جنگ خاورمیانه سلاح بفروشد و به افزایش تنش، مسابقه تسلیحاتی و رویارویی قومی دامن بزند.

آمریکا می داند که امکان مهاجرت آوارگان خاورمیانه از طریق اقیانوس اطلس به آمریکا وجود ندارد. با این نگرش و در فضای خونین خاورمیانه، علاوه بر تعقیب رونق صنایع تسلیحاتی، با گسیل داشتن صدها هزار آواره جنگی به اروپا، به مشکلات اجتماعی قاره سبز دامن می زند.

 

آلمان باید به گونه ای وانمود نماید که نه تنها در رفتار تنش آفرین قدرت های فرامنطقه ای در خاورمیانه مشارکت نمی نماید بلکه با فرصتی که از عضویت در شورای امنیت بدست آورده است، در کاهش بحران در خاورمیانه که ناشی از دخالت قدرت های فرامنطقه ای است، تلاش می نماید.

یکی از علل عمده در چالش جهانی و جنگهای منطقه ای، استمرار حکومت های استبدادی است. مردم خاورمیانه، هیچگاه از کمونیسم تجدیدنظرطلب چین و دموکراسی توسعه نیافته روسی، انتظار حمایت از بسط دمکراسی ندارند، اما می توانند از توسعه سیاسی، مردمسالاری و نئولیبرالیسم آلمان الگوبرداری نمایند.

تعقیب این سیاست به منزله تقویت پیش زمینه های ذهنی مثبت مردم خاورمیانه از جمله هشتاد میلیون مردم ایران نسبت به انطباق گفتار و رفتار آلمان در استقرار امنیت در منطقه و خلیج فارس خواهد بود.

تقویت این سیاست به معنای درک درست آلمان از جهان چند قطبی در حال شکل گیری است که زیرساخت بستر آن متدرجا با ورود مقتدرانه چین در معادلات بین المللی خودنمایی می کند.

به نظر می رسد که عضویت غیردائم آلمان در شورای امنیت، آزمونی سرنوشت ساز برای آلمان باشد تا با تعقیب سیاست چندجانبه نگری و تقویت همبستگی بین المللی و نزدیک سازی دیدگاه های پکن، مسکو، توکیو، و قدرت های منطقه ای مانند ایران، ترکیه، عربستان و مصر، فضای تازه ای توام با صلح و امنیت در غرب آسیا و خاورمیانه مستقر گردد.

[1] – جدیت آلمان در اعمال این سیاست ها می تواند زمینه عضویت دائم این کشور را در افکار عمومی بین المللی فراهم نماید.
[2] – دوره عضویت آلمان در شورای امنیت به مدت دو سال، از روز سه‌شنبه ۱۱ دی (اول ژانویه 2019) آغاز می‌شود. (منبع: دویچه وله).

[3] – پیام سال نوی 2019 خانم مرکل: «می‌دانم که بسیاری از شما از دست دولت ناراحت هستید. ما در دولت بیش از حد با خودمان درگیر شدیم».
[4] – بنا به گزارش “اشپیگل” با تصویب کمیسیون امنیتی آلمان، دولت فدرال در چارچوب صدور مجموعه‌ای از تجهیزات جنگی به منطقه  بحران‌زده‌ی خاورمیانه، یک رزمناو مدل Meko200 را به مصر می‌فروشد. … طبق گزارش ارتش مصر در سال‌های آینده رزمناو مدرن دیگری از آلمان دریافت می‌کند. به نظر گزارشگر اشپیگل تصمیم دولت آلمان برای ارسال تجهیزات نظامی به مصر، امری مناقشه‌انگیز است، زیرا در مصر رژیمی خودکامه حکومت می‌کند. افزون بر این آلمان تعهد کرده بود به کشورهایی که در جنگ یمن دخیل هستند، تجهیزات نظامی نفروشد. (منبع: دویچه وله: 3 ژانویه 2019).

 

دکتر فریبرز صارمی

پژوهشگر روابط بین الملل

و عضو کمیته سیاست خارجی و امنیت

حزب دموکرات مسیحی  C D U

هامبورگ، آلمان

تحریم اقتصادی جنگ آمریکا علیه توده های محروم ایران

دکتر فریبرز صارمی

 

آمریکا با تحریم ایران، چه اهدافی را دنبال می کند؟! چرا تحریم ایران با ارزش های لیبرال دموکراسی مغایر است؟ آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم، زمین سوخته ای را از مرز چین تا ساحل آتلانتیک باقی نهاده و این گستره وسیع جغرافیایی را در اشغال پایگاه های نظامی خود قرار داده است.

اکنون هم به نظر می رسد که آمریکا برای تامین هژمونی، کنترل ترانزیت انرژی و تسلط بر اقتصاد جهانی نیازمند استفاده ابزاری از امنیت ملی ایران و ایجاد چالش امنیتی در فلات ایران است.

برخی دلایل، عدم صداقت آمریکا در مبارزه با تروریسم و حکومت های غیرلیبرال را روشن می سازد:

الف- دخالت آمریکا در امور داخلی ایران از حدود هفتاد سال گذشته بر کسی پوشیده نیست. مردم ایران از دلایل وضع موجود کشور خود از بعد از جنگ اول جهانی را حضور نامشروع و مداخله گرایانه آمریکا در ظهور و سقوط دولت های ملی خود می دانند. در منطق کاخ سفید، حق آمریکاست که 70 سال مردم ایران را از دستیابی به دموکراسی محروم نماید اما مردم ایران نباید حق داشته باشند حتی شعار مخالفت با مداخلات آمریکا را سر دهند!.

ب- تلاش آمریکا در ایجاد و تعمیق روابط پنهان و آشکار با حاکمیت جمهوری اسلامی در حوزه های ژئواستراتژیک و سرکوب تروریسم و افراطگرایی از مرز چین تا ساحل آتلانتیک، دلیل نفاق و سیاست دوگانه این کشور است.

پ- آمریکا از یک سو مدعی است برای خانواده های حکام ایران حق شهروندی صادر و 150 میلیارد دلار از اموال تاراج شده مردم ایران را تصاحب می کند.  (حق شهروندی در آمریکا یعنی برخورداری از حق شرکت در انتخابات، کسب برخی مشاغل دولتی و حتی نامزدی در انتخابات آمریکا). و از دیگر سو، هشتاد میلیون مردم ایران را در محاصره پایگاه های نظامی خود در غرب آسیا به گروگان می گیرد و تلاش می کند که با گرسنه نگهداشتن مردم ایران، به اهداف جهانی خود در رقابت با چین، اروپا و روسیه دست یابد.

روون ریولین، رئیس جمهور اسرائیل در مقام متحد فوق استراتژیک آمریکا در سخنانی بی نزاکت گفت: «الان همه باید در تحریم ایران متحد شویم، نه اینکه آنها را دور بزنیم. هیولای ایران باید گرسنگی بکشد، نه اینکه آن را تغذیه کنیم».

ت- تاریخ خاورمیانه نشان می دهد که ایران دارای بیش از 110 سال سابقه انتخابات پارلمانی و مجالس قانونگذاری است. اما آمریکا ضمن تعمیق روابط استراتژیک با حکومت غیرپارلمانی و غیردموکراتیک عربستان سعودی، ایران را ناقض دموکراسی و حقوق بشر می نامد؟!

با عنایت به دلایل بالا، چنین استنباط می شود که سیاست بحران آفرین آمریکا در خاورمیانه و خلیج فارس با استانداردهای دموکراسی و موازین حقوق بشری مطابقت ندارد.

آمریکا با «بهار عربی» از لیبی تا عراق را به زمین سوخته و محل رشد قارچ گونه افراطگرایی تبدیل نمود، اما اقتدار ذاتی و ساختار تمدنی ایران، تاکنون اجازه ایجاد چنین شرایطی را در فلات ایران نداده است.

بدین سبب آمریکا ترجیح داده به عوض یورش نظامی از پایگاه های بی شمار خود در حاشیه فلات ایران، با هدف اعمال هژمونیک در مدیریت اقتصاد جهان، با تحریمی فراگیر و البته مخرب، مردم عادی ایران را هدف آماج سیاست های خودمحورانه اش قرار داده تا با استفاده از فضای آشوب و هرج و مرج اقتصادی بتواند با کمترین تلفات و خسارات، غولهای اقتصادی جهان را تحت فرماندهی خود قرار دهد.

متاسفانه نتیجه گروگان گیری هشتاد میلیون مردم ایران، گرفتارآمدن میلیون ها انسان بی دفاع از کودکان، زنان و سالخوردگان و حتی بیماران در حلقه ی شوم رنج بیماری و گرسنگی خواهد بود که آمریکا بر خلاف موازین حقوق بشری و ارزش های اخلاقی به مردم ایران تحمیل کرده است.

تحریم اقتصادی، جنگ کثیف یک ابرقدرت با کودکان و زنان در روستاهای فلات ایران است که با وجود خشکسالی های ممتد، حتی از دسترسی به آب آشامیدنی نیز محرومند.

تحریم فراگیر به معنای تهدید درمان بیمارانی است که از تامین دارو و تجهیزات درمانی خود عاجزند.

با چنین تحریم های غیرانسانی ممکن است حتی تولید کنندگان و طرفهای تجاری دارو با ایران، از تامین ضروری ترین مواد حیاتی و تجهیزات بیمارستانی امتناع ورزند.

بنابراین اروپای پایبند به ارزش های والای انسانی نباید اجازه دهد تا نتایج حاصل از خودمحوری و سیاست خارجی بحران آفرین ترامپ علیه ایران دامنگیر صلح و ثبات غرب آسیا و اروپا گردد.

تشدید بحران در فلات ایران، انگیزش مهاجرت جمعیتی چند صد میلیونی را به سمت اروپا بوجود خواهد آورد که پیامدهای اجتماعی غیرقابل حل آن، امنیت داخلی جامعه ی اروپایی را چالشی خواهد ساخت.

نباید نادیده گرفت که ایران خود پناهگاه چهار میلیون نفر از آوارگان جنگ های مداخلاتی آمریکا در کشورهای همسایه ایران است و تشدید بحران در فلات ایران، سیل مهاجرت مجدد این چند میلیون جنگزده پناهنده در ایران را نیز به سمت اروپا موجب خواهد شد.

قطعا وضعیت زندگی چهار میلیون پناهنده جنگی در ایران، وخیم تر از وضعیت مردم آن است و طبیعی است که هر گونه تشدید تحریم، به طور مستقیم و نخست سرنوشت این چهار میلیون غیرایرانی آواره جنگی را تحت تاثیر قرار می دهد.

افکار عمومی دنیا شاهد است که استمرار سیاست های بحران آفرین آمریکا، استقرار صلح، ثبات و امنیت از مرز چین تا ساحل آتلانتیک را با چالش جدی روبرو ساخته است. بی ثبات نمودن فلات ایران، خط ساحلی چند هزار کیلومتری اقیانوس هند، دریای عمان، خلیج فارس وکشورهای نفتی جنوب آن، دریای سرخ تا مدیترانه را برای ده ها سال با چالش امنیتی و آتش و خون روبرو خواهد ساخت.

به عبارت دیگر، تحریم اقتصادی، جنگ کثیف آمریکا علیه توده های محروم و تلاش برای گرسنه نگهداشتن هشتاد میلیون ایرانی به منزله شکستن سد بزرگی است که سیلاب ویرانگرش جغرافیای گسترده ای از غرب آسیا تا قلب اروپا را برای سال های طولانی با چالش روبرو خواهد کرد.

اروپا می داند که ایران به مثابه دیوار بلند امنیت امروز جهان است و اگر این دیوار ضخیم و بلند بشکند، صدها دولت بوکوحرامی، داعشی، طالبانی، القاعده و الشباب که با دلارهای نفتی عربستان سعودی و امارات متحده عربی تاسیس و تغذیه شده، از جلگه سند پاکستان، ارتفاعات بلند پامیر، آسیای میانه، قفقاز، فلات آناتولی تا سلفی گری در قلب اروپا را جولانگه افراطگرایی کور و توده وار خود قرار خواهند داد.

بحران خاورمیانه همچنان دامنگیر جامعه ی اروپا است و این بحران در شرایطی تقویت می شود که اتحادیه اروپا عاجز از سامانبخشی بحران مهاجرت آوارگان سوری است. بحران سوریه قطعا قابل مقایسه با بحران مهاجرت ده ها میلیونی جمعیت فلات های پامیر و ایران و حواشی آن به اروپا نخواهد بود.

 

تحول یا فروپاشی، دو سناریو مرحله کنونی ایران

دکتر فریبرز صارمی

ملت ایران از جمله خود نظام حاکم کنونی می‌دانند که جمهوری اسلامی در یک بحران ساختاری، اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته است. این که رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانیهای رسمی خود وضع را خوب یا نسبتاً خوب تشریح می‌کند و چهره‌ای خونسرد از خود نشان می‌دهد و ابراز امیدواری می‌کند نسبت به آینده، در اصل ماجرا، یعنی بر بحران همه جانبه‌ای که ایران را فراگرفته بی تأثیر می‌باشد. در اینکه بحران عظیم مملکت را فراگرفته شکی نیست، مسئله اینست که این بحران به کجا ختم می‌شود و آیا جمهوری اسلامی آخرین فرصتها را هم از دست خواهد داد و ایران ناگزیر بسوی فروپاشی اجتماعی خواهد رسید؟ پایان این فرصت‌سوزی آن نخواهد بود و یا آن نخواهد شد که در سال 1357 با سقوط نظام شاهنشاهی و محمدرضا شاه فقید شد. در انقلاب 1357 چه عده‌ای دوست داشته باشند و عده‌ای دوست نداشته باشند روحانیتی که آقای خمینی یا آنها را هدایت می‌کرد یا منزوی کرده و به حاشیه تحولات رانده بود، توانستند از جنگ داخلی در ایران جلوگیری کنند. چپ، جبهه ملی، نهضت آزادی و مجاهدین خلق، آقای خمینی را بعنوان رهبریت انقلاب پذیرفتند. این بار عکس می‌باشد، یعنی جنگ داخلی و فروپاشی و متلاشی شدن ایران بنام روحانیت حاکم ثبت خواهد شد. بسیاری از گرایشهای سیاسی از طرفداران پادشاهی پارلمانی تا جمهوریخواهان تلاش می‌نمایند شاهزاده رضا پهلوی رهبری جنبش مبارزه را در دست گیرد. اینجانب باستحضار سروران گرامی می‌رسانم که در 25 سال نخست مبارزاتم برای آزادی ایران، طرفدار پادشاهی پارلمانی بودم و بارها با شاهزاده رضا پهلوی ملاقات داشتم. فراموش نمی‌نمایم که در سال 1990 بدعوت دبیرخانه ایشان از مسئولین سازمانهای طرفدار پادشاهی در آلمان در ژنو با ایشان ملاقات داشتیم و در پاسخ اینجانب از ایشان، که در آن زمان خیلی جوان بودم، که نیاز به رهبری عملی مبارزه و تشکیلات فراگیر ملی داریم، ایشان گفتند: “من رهبر عملی و مدیر تشکیلاتی نمی‌شوم و شما خود برای دادن تشکیلات و رهبری مبارزه اقدام کنید”. تقریباً از آن زمان سی سال گذشته و متاسفانه تعدادی هنوز در انتظار تشکل از طرف ایشان هستند. حتی پس از خیزشهای مردمی در دی ماه 1396 ایشان فرصت فراهم آوردن تشکیلات درون و برون مرزی داشت اما فعالیتش از مصاحبه و وعده و وعید فراتر نرفته است. پس از چهل سال ایشان هنوز چند مشاور سیاسی، تشکیلاتی، اطلاعاتی و نظامی که بدون وابستگی خارجی باشد، ندارد. نظر بر آن دارم که تحریمهای کمرشکن آمریکا علیه جمهوری اسلامی و فقدان رهبری و هدایت کننده مبارزه، ایران به مرحله فروپاشی کامل و حتی تجزیه خواهد رسید. نیروئی که با پشتیبانی آمریکا، عربستان سعودی و اسرائیل این خلاء را در نبود رهبری ملی پر خواهد نمود، سازمان مجاهدین خلق می‌باشد که سروران کارنامه این سازمان را بمراتب از من بهتر می‌دانند. امیدوارم رهبری ملی بزودی بوجود آید تا بتواند مبارزات نافرمانی مدنی داخل کشور را هماهنگ و گسترش دهد و در زمان فروپاشی جمهوری اسلامی تبدیل به آلترناتیو گردد.

در تاریخ 17 نوامبر 2018 در اولین سالگرد گروه وحدت ملی ایرانیان، دکتر حسین لاجوردی رئیس انجمن پژوهشگران ایران، در هامبورگ در رابطه با “برای نجات ایران چه باید کرد” سخنرانی خواهد نمود که بموقع برای مدعوین و دوستان گرامی دعوتنامه ارسال خواهد گردید.

گروه وحدت ملّی ایرانیان-اروپا

دکتر فریبرز صارمی-هامبورگ

نظم نوین جهان و جایگاه ایران

به نظر می رسد که تا قبل از ظهور دونالد ترامپ، آمریکا با پذیرش مسئولیت حفظ صلح و امنیت بین المللی، با تخصیص بودجه های کلان و اعزام نیروهای نظامی بیشمار به نقاط مختلف جهان ،هزینه سنگینی را بر ملت آمریکا تحمیل نموده بود، اما دولت ترامپ با رویکردی نوین، با خروج از برخی پیمان های بین المللی و عدم حمایت از متحدین اروپایی و مقابله با روسیه و چین و کسب سود آنی و پیگیری پروژه های زودبازده در فروش تسلیحات به عربستان و دیگر تنازعات بین المللی، به سمت تقویت هژمونی و بازسازی اقتدار پیشین جهانی برآمده است.

در نظم پیشین، چین، اروپا، روسیه با تحمیل ژاندارمی جهان به آمریکا، فرصت بازسازی زیرساخت صنعتی و اقتصادی خود را غنیمت شمردند و مثلا چین موفق شد با استفاده از گستره صلح منطقه ای و عدم اختصاص بودجه و منابع مالی کلان در جهت استقرار صلح در آسیای شرقی و جنوب شرقی، از یک کشور توسعه نیافته به قدرت اول جهان در تجمیع ذخایر ارزی دست یابد و به سمت سکوی نخست اقتدار اقتصادی جهان شتاب گرفت.

اما دونالد ترامپ چهره تازه ای از منافع ملی و امنیت جهانی آمریکا ارائه داده است. برای دونالد ترامپ تضمین منافع آمریکا و بازسازی هژیمونی این کشور مقدم و مهمتر از همگرایی سنتی با همپیمانان قدیمی در جهان است. به همین دلیل ایران همان قدر برایش اهمیت دارد که عربستان یا اسرائیل.

برای نظم ترامپی، تصاحب و چپاول ذخایر ارزی کشورهای نفتی خلیج فارس مقدم بر گسترش ارزش های دمکراتیک و حمایت از دمکراسی در جهان عرب بوده است[1].

به عبارت دیگر نظم ترامپی به معنای تجاری کردن سیاست جهانی و استفاده بهینه از دیپلماسی نظامی است و همین نگرش تجویز می کند که بی توجه به فجایع حقوق بشری در عربستان سعودی، علاوه بر معاملات نجومی تسلیحاتی با این کشور، بی محابا در همراهی با نظام سیاسی عربستان برای سرکوب مردم یمن و ایجاد فاجعه بشری و انسانی در این کشور ،مشارکت شود[2].

جایگاه ایران در نظم ترامپی:

ایران در این نگرش ترامپی به نظم جهانی چه جایگاهی دارد و چگونه می تواند نقش خود را در تقویت صلح و ثبات منطقه آسیای جنوب غربی و خاورمیانه ایفا نماید؟

ایران صرفنظر از نظام سیاسی حاکم در آن، از ویژگی های ژئواستراتژیکی برخوردار است که از چند هزار سال پیش تاکنون، به فراخور زمان، به مسئولیت های خود در حفظ صلح و امنیت بین المللی عمل کرده است.

رویکرد ایران به نظم نوین جهانی، برآمده از تاریخ کهن و موقعیت طبیعی و ژئوپلیتیکی ایران در آسیای جنوب غربی است.

حضور ایران را تنها نباید در حوزه امنیتی یا نظامی در غرب آسیا تعریف نمود. چرا که فرهنگ و تمدن ایران پهنه ای گسترده از چین تا مدیترانه را در برگرفته است و حکومت های کوچک و بزرگ حاکم در ایران در طول چند هزار سال، به فراخور استحکام دولت مرکزی و اقتدار ملی، به حضور خود در جهت استقرار صلح و امنیت بین المللی جنبه عینی بخشیده است. احترام به حافظ در تاجیکستان و ارادات به مولانا در ترکیه ارتباطی به نظام جمهوری اسلامی ندارد بلکه رسمیت بخشیدن به حکومت دینی با محوریت تشیع در حکومت مرکزی امروز ایران، بین کهن دیار تمدن ایرانی از مرز چین تا مدیترانه فاصله و گسستی عمیق ایجاد کرده است.

ایران نیروهای فرامنطقه ای را عامل تنش و بی ثباتی و جنگ و خونریزی در منطقه آسیای جنوب غربی و غرب آسیا تلقی می کند. این  تلقی صرف امروزی نیست بلکه پاکسازی ظفار در عمان از مارکسیست ها در حکومت قبلی ایران گویای صدق همین مدعاست. تقویت بنیان های نظامی و استواری هفتاد ساله ایران در مرکز پیمان سنتو در برابر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تبلور اثبات همین ادعاست که سیاست خارجی ایران فارغ از نوع نظام حاکم بر آن با تنش زدایی معنا می شود. گویاترین مفهوم این معنای سیاسی در روابط خارجی ترجمان مکاتبات نادرشاه با امپراتور عثمانی است که بر وحدت بین ملت های مسلمان و عدم انجام اقدامات تحریک آمیز در ایجاد تنش و آشوب در منطقه هست. همچنین است رفتار شفاف نادرشاه با ارتش متجاوز روسیه تزاری که در همیشه ی تاریخ منتظر ضعف کشورهای همسایه بود تا قسمتی از خاک آنها را به جغرافیای امپراتوری ضمیمه نماید. پس از هرج و مرج ناشی از فساد تشیع صفوی که سراسر امپراتوری ایران از شرق افغانستان تا مرز عثمانی را فراگرفته بود ،روس ها گیلان و مازندران را نیز در اشغال خود داشتند. ظهور نادرشاه به منزله فسخ همه معاهدات استعماری روس ها و ختم قائله افغانها و هراس عثمانی ها بود. نادرشاه تنها با اولتیماتومی به روسیه موفق شد بدون جنگ به روس های متجاوز تفهیم نماید که بدون جنگ فورا تمام نیروهای خود را از ایران )شهرهای رشت، گنجه و شهرهایی که طی قرارداد با عثمانی ها متصرف شده بود(، بی درنگ تخلیه نماید].3[

بنابراین، نگرش راهبردی استقرار صلح و ثبات در منطقه غرب آسیا، تنها اختصاص به نظام جمهوری اسلامی ندارد و مختص امروز نیست که ایران جان فرزندانش را در تثبیت صلح و ثبات در کشور سوریه ارزانی می دارد، بلکه در همه مقاطع تاریخ دیرپای ایران و حتی در دو هزار سال پیش هم در تقابل ایران و روم در همین منطقه با شدت هر چه بیشتر تکرار و تداوم داشته است].4[

ایران همچنان معتقد است که قدرت های بزرگ با خروج از خلیج فارس، باید مسئولیت حفظ صلح و امنیت منطقه ای را به کشورهای منطقه محول کنند، بلکه در تاریخ گذشته نیز ایرانیان خواهان منطقه ای عاری از تنش و درگیری و منازعات بین المللی در غرب و جنوب غربی آسیا بوده اند.

به همین دلیل تاریخی و ضرورت های امروز منطقه آسیای غرب و جنوب غربی است که کشورهای منطقه در یک همگرایی با استقرار امنیت و حفظ صلح منطقه ای، با مسئولیت جمعی می توانند این منطقه ی سرشار از منابع انرژی، ذخایر ارزی، موقعیت استثنایی با ساختار نیروی متخصص ایرانی را به قطب عظیم اقتصادی جهان تبدیل نمایند.

اشتراک منافع درازمدت بین ایران و آمریکا به عنوان شاخصی استراتژیک حتی با وجود اختلافات چهل ساله بین )نظام جمهوری اسلامی( ایران و آمریکا نیز قابل مشاهده است. چرا که نیروهای ایران پیش از ورود و پیاده شدن سربازان آمریکا در افغانستان برای سرکوب طالبان یا در عراق برای سرنگونی صدام حسین، در کابل یا بغداد حضور موثر داشتند.

مفاد نوشتار بالا نشان می دهد که دو کشور ایران و ایالات متحده، از ظهور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تاکنون، منافع مشترک نانوشته ای در منطقه ای وسیع از مرز چین تا ساحل مدیترانه داشته اند و اختلافات پیدا و پنهان دو قدرت جهانی و منطقه ای خللی در ساختار این وحدت منافع در امنیت منطقه ای وارد نکرده است.

نظم نوین جهانی با ظهور سیاست خارجی دولت ترامپ، نیاز به تقویت جایگاه شاخص ایران در استقرار صلح و ثبات از مرز چین، بین النهرین تا ساحل مدیترانه و بویژه در خلیج فارس، تنگه هرمز داشته است.

با نگاهی واقعیبنانه مشاهده می شود عربستان سعودی با عمری 86 ساله با تکیه به درآمدهای نفتی و با تقویت افراطگرایی مذهبی، صلح جهانی را مورد تهدید قرار می دهد و حتی 11 نفر از 19 مهاجم انتحاری به دوقلوهای تجارت جهانی تبعه عربستان سعودی بوده اند، در حالی که اقدامات کور انتحاری هرگز از ایرانیان در هیچ کجا مشاهده نشده است. اما ایران )که تاریخ تاسیس ندارد( در چند هزار سال گذشته، پاسدار صلح جهانی بوده و در تاریخ معاصر هم دوشادوش آمریکا در افغانستان، در عراق و در سوریه به جنگ با افراطگرایی مذهبی و قومی شتافته است و به مسئولیت های منطقه ای و بین المللی خود عمل نموده و در تامین امنیت جهانی از ساحل مدیترانه تا کشور چین مشارکت موثر داشته است.

 

[1]توسعه دمکراسی در نظم جهانی آمریکایی یپش از ظهور ترامپ ،یک ارزش قابل تامل بود که سربازان آمریکایی برای تحکیم دمکراسی در جهان قربانی می شدند. مبارزه با طالبان و افراطگرایان و دولت های ضد دمکراسی در دستور کار نظم جهانی آمریکایی بود. جرج بوش به صراحت گفت که از جانب خدا مامور است که دمکراسی را در جهان گسترش دهد.

 

[2]تیره تر شدن روابط کانادا با عربستان و حمایت آلمان از کانادا: وزارت خارجه کانادا روز جمعه ۳ اوت 2018، در حساب توییتر خود نوشت: «کانادا بیاندازه نگران بازداشتهای تازه فعالان مدنی و فعالان حقوق زنان در عربستان سعودی، ازجمله سامر بدوی است. ما از مقامات عربستان سعودی بهجد میخواهیم تا هرچه سریعتر این فعالان و دیگر فعالان حقوقبشر که به شیوههای مسالمتآمیز فعالیت میکنند را آزاد کند».

روز یکشنبه ۵ اوت 2018، وزارت خارجه عربستان در یک رشته توییت، درخواست کانادا را رد کرد و به سفیر این کشور ،2۴ ساعت فرصت داد تا از خاک عربستان خارج شود.

در یکی از توییتهای این وزارتخانه آمده بود: «عربستان در طول تاریخ خود، اجازه نداده و نمیدهد تا هرگونه دخالتی در امور داخلی پادشاهی صورت گیرد. وزارتخارجه عربستان این اظهار نظر کاناداییها را در حکم حمله به کشور درنظر میگیرد و دستور میدهد تا با هرگونه تلاش برای نادیدهگرفتن حاکمیت عربستان سعودی، مقابله شود».

 

[3]          تاریخ روابط ایران و روس سید محمدعلی جمال زاده چاپ برلین

 

[4]          در کتاب “ایران و روم؛ دو قدرت جهانی در کشاکش و همزیستی” )نشر فرزان روز( به این مهم اشاره شده که اردشیر، بنیانگذار سلسله ساسانی، در نامهای به سنای روم خواهان تخلیه پادگانهای رومی در منطقه بینالنهرین میشود و با اشاره به تسلط نیاکان ایرانی بر این محدوده از روم میخواهد تا دریای مدیترانه منطقه حائل بین دو قدرت محسوب شود.

 

[5]        استراتژی استقرار صلح و ثبات در منطقه وسیع آسیای غرب و جنوب غربی توسط ایرانیان نشان می دهد که ایرانیان هرگز به هیچ کشوری چشم طمع نداشته و هیچ وقت به خاک همسایگان و دیگران تجاوز نکرده اند بلکه در تعقیب صلح و حمایت از ثبات منطقه ای از جان فرزندان خود در کشورهای همسایه نیز مایه گذاشته اند.

ایران، ملت ایران و تحریمهای آمریکا

دوستان، همرزمان و سروران گرامی

گروه وحدت ملی ایرانیان اروپا – مرکزیت هامبورگ در دی ماه 1396 پایه گذاری گردید و طرفدار نظامی سکولار دموکرات و پارلمانی می باشد و وحدت ملی، یکپارچگی و تمامیت ایران سرلوحه اعتقادات این گروه خودجوش می باشد. جکومت جمهوری اسلامی در این مدت چهل سال به گونه ای بوده که اکنون به جبر تاریخ در معرض از هم گسیختگی و از هم پاشیدگی قرار گرفته. حکومت با سوء رفتارها، ضعف مدیریت ها، سیاستهای نادرست داخلی و خارجی بدور از در نظر گرفتن منافع ملی و فساد گسترده می رود تا با اعمال ناصحیح خود، بر حیات خویش نقطه پایان بکذارد. از همان روزهای نخست با اعدامهای بدون محاکمه عادلانه و سرکوب هرآنکس که جدا از حاکمیت می اندیشید نشان داد که رفتارش چقدر با آزادی و عدالت فاصله دارد. اقدام خلاف عرف و اخلاق بین المللی اشغال سفارت آمریکا موجب مسدود شدن میلیارزها دلار از اموال کشورمان و زمینه ساز حمله عراق به ایران و آن جنگ ویرانگر بود. عدم رعایت آزادی های سیاسی، ترورهای پاکترین فرزندان ایرانزمین در خارج از کشور، اعدامهای چند هزارنفره سال 67 و کشتار بیرحمانه در رستاخیز دیماه 1396 از دیگر جنایات حکومت ولایت فقیه می باشد.

در دیماه سال گذشته رستاخیز ملی در یکصد شهر ایران به بی ثباتی حکومت از یکسو و شتاب سرمایه داران حکومتی برای خروج ارز از کشور انجامید که رقم آن بیش از سی میلیارد دلار اعلام شد. دولت آمریکا به این نتیجه رسید که نظام حکومتی ایران در حال فروپاشی می باشد و آمریکا تصور می نماید می تواند روی این فضا سوار گردد و آنرا در سمت منافع خود جهت دهد. اما خیزش در ایران برای آمریکا علاوه بر فرصت یک زنگ خطر هم می باشد. زنگ خطر از این جهت که معلوم شد که مردم ایران می توانند بدون نیاز به دخالت خارجی سرنوشت خود را روشن کنند و به وضع کنونی پایان دهند. بنابراین اعلام فوری خروج از برجام، تحریم ایران، فشار به اروپا بویژه آلمان و خریداران نفت ایران برای جلوگیری از فروش نفت، همگی بخشی از کوششهای آمریکا برای جلوگیری از مداخله و اثرگذاری مستقیم مردم و متقابلاً جهت دهی به حوادث آینده ایران می باشد. حمایت هائی که رهبران آمریکا از بخشی از اپوزیسیون می کنند همه در جهت همین تلاش برای کنار زدن مردم ایران از روند اثرگذاری برسرنوشت خود در داخل کشور می باشد. آمریکا به دنبال ساختن آلترناتیو در خارج و مستقل از مردم داخل کشور است. آمریکا در افزایش فشارها به ایران برروی جند عامل حساب می کند.

  • شکاف عمیق و بی اعتمادی کامل مردم به حکومت و حکومت فاسد به مردم
  • شکاف در خود حکومت و ناتوانی آن از ایجاد یک همسوئی درونی
  • اقتصاد فاسد و تجارن زده ایران که برای رفع نیازهای مردم، ناتوان از تولید ملی، تا مغز استخوان وابسته به صادرات و واردات، یعنی مبادلات جهانی شده است.

تحریم آمریکا می تواند خفقان داخلی را تشدید کند، بستن بیشتر فضای مجازی و محدود کردن ارتباطهای مردم، جلوگیری از پایان حصر و بالاخره تداوم غارت ثروت ملی تحت عنوان دور زدن تحریمها را افزایش دهد.

تحریمهای کمرشکن آمریکا در دیگر کشورها به تنهایی باعث تغییر رژیم نشده است. در اینجا کوبا و همچنین عراق قابل ذکر هستند. تحریم آمریکا و اینگونه فشارهای شدید اقتصادی بی شک برای جمهوری اسلامی مشکلات جدی فراوانی ایجاد می کند، اما مگر ایران بعد از انقلاب لحظه ای بدون تحریم گذرانده است. درد چنین فشارهای کمرشکنی بسیار بیش از رژیم حاکم و قبل از آن به جشم مردم ایران بویژه اقشار متوسط و اقشار کم درآمد خواهد رفت. به عبارت دیگر بزرگترین متضرر تحریمهای کمرشکن، شهروندان و ملت ایران می باشند. سیاستهای دولت ترامپ بیشترین آسیب را به زندگی روزمره ملت ایران وارد گردانده. نتیجه عملی اینگونه اقدامات بر فرضِ به نتیجه رسیدن، علاوه بر فروپاشی رژیم، فروپاشی روزمره مردم و فروپاشی اجتماعی از طریق دامن زدن به خیزشهای کور خیابانی و فروپاشی وحدت ملی و تمامیت ارضی ایران می باشد.

دموکراسی از طریق مداخله نظامی یا تحریم کمرشکن اقتصادی و کمک به نیروهای تجزیه طلب ایرانی حاصل نمی شود. دموکراسی امری است درون‌زا که با تقویت زیرساختهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آن حاصل می شود. ملت فیور ایران خود در حال تغییر اساسی در کشورشان هستند. تغییر جمهوری اسلامی به نظام مطلوب مردم تنها به دسا ایرانی و با سرمایه ایرانی صورت ظذیر است و نه سرمایه عربستان سعودی، کشوری با تاریخ 90 ساله که می خواهد بر کشوری سه هزارساله حکومت نماید. آمریکا خصوصاً دولت ترامپ هرگز نمی تواند مدعی حمایت از دموکراسی، حقوق بشر و آزادی در خاورمیانه شود چرا که پائین ترین کشورهای جهان در فعر رده بندی دموکراسی و حقوق بشر از قبیل عربستان، هم‌پیمانان اصلی آمریکا در خاورمیانه هستند. اگر مداخله خارجی بد است و ایران بدلیل ایدئولوژی و ژئوپولیتیک در کشورهای منطقه دخالت می کند، نمی توان با همان شیوه نادرست در ایران مداخله کرد تا جلو مداخله ایران را گرفت و عربستان سعودی و اسرائیل را خوشحال و راضی نمود. راه گذار به حاکمیت قانون، دموکراسی، حقوق بشر و آزادی، گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی به دست و سرمایه ایرانی است. امروز ایران به آلترناتیو ملی و بدون وابستگی خارجی نیازمند است. شورای هماهنگی و مدیریت گذار برای عبور از جمهوری اسلامی، ایجاد نظم و بالاخره پیش بسوی رفراندوم ملی برای انتخاب نوع نظام حکومتی آینده ایران نیاز است. هدف اصلی آمریکا آن است که چه از طریق مذاکرات با جمهوری اسلامی و جه از طریق تغییر رژیم، ایران را در چهارچوب محوری خود قرار دهد زیرا با کنترل ایران و نفوذ ژئوپولیتیک بر آن، قدرت تضعیف شده هژمونیک خود را باز می یابد اما اگر در این سیاست و استراتژی و طرح شکست بخورد، هژمونی جهانی خود را به سه بلوک بین المللی دیگر یعنی چین، روسیه و اتحادیه اروپا می بازد و افولش که هم‌اکنون آغاز شده در جهان سریعتر می گردد و چین ، روسیه و اتحادیه اروپا به هم نزدیک تر کی گردند.

زنده‌باد ایران و مردم ایران

زنده‌باد یکپارچگی و وحدت ملّی ایران

دکتر فریبرز صارمی – مدیر سیاسی

نظم بین الملل تبدیل به یک دهکده بی سرپرست گردیده

ظهور قدرتهای تجدیدطلبانه در جهان و ضعف ساختارهای داخلی و ایدئولوژیکی آمریکا منجر به شکست و افول دکترین نظم نوین جهانی به رهبری آمریکا در نظام بین المللی شده است. امروز آمریکا به عنوان یک قدرت هژمون در حال افول می باشد و دیگر توانائی حفظ عنوان ابرقدرتی را درمیان قدرتهای نوین بویژه چین ندارد. امروز سیاستمداران، صاحب نظران و نویسندگان آمریکایی از افول آمریکا صحبت می نمایند. زوال هژمونی آمریکا در جهان از سال 2008 بدین سو بر همگان پیداست. دهه 1990فرصتی طلایی برای نفوذ آمریکا در جهان برای دستیابی به هدف مقدس آمریکا در تحکیم هژمونی خود بر نظام بین المللی تلقی می شود. پایان جنگ سرد و همکاری گسترده کشورها در ائتلاف بین المللی به سرکردگی آمریکا علیه عراق، بار دیگر ارزشهای ایده آلیستی گذشته آمریکا و مفهوم نظم نوین جهانی را در دولت جرج بوش مطرح ساخت. آمریکائی ها برای تداوم هژمونی جهانی به دنبال توسعه ارزشها و منافع ملی آمریکا با استفاده از تمامی گزینه های ممکن از جمله مداخله گرائی، توسعه همکاری با متحدین خود، برای حفظ و اجرای نظم نوین جهانی و کاهش اقدام یکجانبه از طریق طرفدارهای استراتژیک بوده است. اما به نظر می رسد ظهور قدرتهای جهانی مانند چین و روسیه در سالهای اخیر عرصه فعالیت آمریکا را در جهان چنان تنگ کرده که ترامپ رئیس جمهور آمریکا برای نجات آمریکا از افول، متحدین اروپائی خود را مانند آلمان و انگلستان زیر پا گذاشته و آمریکا کاملاً استراتژی خودمحوربینی را در جهان دنبال می کند. من نویسنده این مقاله معتقدم که جهان به نوعی در وضعیت تحول قدرت جهانی از قدرت متمرکز به نظام چند قطبی است که می توان آن را به مثابه (سیستم انتشار قدرت) یاد کرد. چالشهای جهانی آمریکا از سال 2008 در آمریکا عامل ضعف و سقوط موقعیت جهانی آمریکا شده و رشد سریع اقتصادی و نظامی چین و طرحهای عظیم اقتصادی آینده چین تهدید جدی و بلندمدت برای هژمونی آمریکا تلقی می گردد.

در مقابل ضعف آمریکا، قدرتهای نوظهور مانند: چین، روسیه، ترکیه، هند و ایران هستند که هر کدام از این کشورها با توجه به اولویتهای سیاست خارجی و امور ژئوپولیتیک خود، توانائی آمریکا برای شکل دهی نظام جهانی را محدود می کند. این احتمال می رود که تا سال 2025 شاهد ظهور قدرت هایی مانند چین، روسیه و هند خواهیم بود که با هم همکاری خواهند داشت و در مقابل، آمریکا و کشورهای اروپائی عقب نشینی و افول خواهند کرد. بویژه اروپائی که متحد نیست. اگر از منظر نئولیبرالیسم به پدیده های جهانی بیاندیشیم، می توان گفت که جهان در حال گذار از عصر 70 ساله آمریکائی به عصر پسا آمریکائی می باشد. می توان این نتیجه گیری را نمود که آمریکا در آینده نزدیک؛ نه رهبری اقتصادی و ژئوپولیتیک جهان را بعهده خواهد داشت و نه بر فرهنگ آن دیگر چیره خواهد بود. بنظر می رسد که امپراطوری جهانی آمریکا تحت عوامل داخلی و ضعف ساختارها و عوامل خارجی با ظهور قدرت های نوین مانند چین، روسیه و حتی هند، افول خواهد نمود. آمریکا در برخورد با روسیه بر سر مساله اوکراین به بن بست مذاکره دیپلماتیک، با روسیه و ایران بر سر سوریه. جنگ ناتمام با تروریزم بین الملل و تزلزل پایه های اتحادیه اروپا که یکی از متحدان اصلی آمریکا برای اجرای نظم جهانی مبتنی بر قدرت آمریکا بوده است، از نشانه های افول امپراطوری جهانی آمریکا به حساب می آیند. ترامپ را باید آخرین تلاش آمریکا برای اعاده قدرت از دست رفته و یا در حال از دست رفتن آن در جهان دانست. دیگر زمان بازگشت آمریکا به دور رهبری جهانی دیر شده است. متاسفانه جهان اکنون بیشتر شبیه به یک دهکده بی سرپرست و ناهماهنگ می ماند که در انتظار نظم نوین پسا آمریکائی می باشد. ایران کنونی با اقتصاد ضعیف، نیروهای مسلح غیر مدرن، اتحاد اجتماعی ضعیف، عدم درک سیاستمداران ایرانی از روندهای بین المللی و بی تصمیمی در مواقع حساس، از ضعف های کشور ما در مقابل قدرتهای جهانی بوده است. جامعه ایران نیاز به وحدت دارد. این وحدت بدون معیارهای مشخص مافوق رفتار خودسرانه و جانبدارانه امکان پذیر نیست. جهان به شکل بی سابقه ای در هم آمیخته. نظم نوین آینده جهانی به رهبری چین می تواند برای ما فرصت باشد. ما باید تمام قوای فکری و مادی خود را به کار گیریم که در نظم جدید جهانی جایگاه بهتری برای خود تعریف کنیم. جایگاه ما در نظم نوین جهانی تاثیر بسزائی در جایگاه ما در منطقه خواهد داشت. در واقع تعیین جایگاه ما در نظم جهانی صرفاً تصمیم ما نیست بلکه به عناصری مانند قدرت اقتصادی، وحدت و همبستگی ملی و قدرت نظامی ما از یک طرف و چگونگی تعامل با سایر قدرتهای جهانی و منطقه ای دارد.

در اینجا متذکر می شوم که نظم نوین جهانی برآمده از تاریخ کهن و موقعیت طبیعی و ژئوپولیتیکی ایران در آسیای جنوب غربی می باشد. حضور ایران را تنها نباید در حوزه امنیتی یا نظامی در غرب آسیا تلقی نمود، چرا که فرهنگ و تمدن ایران، پهنه ای گسترده از چین تا مدیترانه را دربر گرفته است. ایران در طول چندهزار سال، به فراخور استحکام نظام حکومتی و اقتدار ملی، به حضور خود در جهت استقرار صلح و امنیت بین المللی جنبه عینی بخشیده. احترام به حافظ در تاجیکستان و ارادت به مولانا در ترکیه، نشانگر عمق فرهنگ ایرانیان می باشد. اگر ایران بتواند سیاست موازنه مثبت را با قدرتهای جهانی آغاز نماید، بی شک در نظم نوین جهانی، جایگاه منطقه ای خود را پیدا خواهد نمود.

 

بزودی و به دنباله این مقاله، تحلیلی از چند استراتژیست ایرانی که با گروه وحدت ملی ایرانیان اروپا – مرکزیت هامبورگ همکاری می نمایند، در رابطه با نظم نوین جهانی و جایگاه ایران انتشار خواهد یافت و بدست هم میهنان خواهد رسید.

 

*دکتر فریبرز صارمی پژوهشگر روابط بین الملل از دانشگاههای معتبر آمریکایی در رشته روابط بین الملل می باشد. دکتر صارمی عضو موسسه مطالعات استراتژیک بین المللی واشنگتن دی سی می باشد. ایشان هم اکنون مقیم آلمان و عضو کمیته سیاست خارجی و امنیتی حزب حاکم آلمان CDU می باشد و در ضمن بنیانگذار گروه وحدت ملی ایرانیان اروپا هم هست. این گروه طرفدار نظامی سکولار و دموکرات و پارلمانی در ایران می باشد.

گروه وحدت ملی ایرانیان – هامبورگ

سخنان دکتر فریبرز صارمی مدیر سیاسی گروه وحدت ملّی ایرانیان مرکزیت هامبورگ

سخنان دکتر فریبرز صارمی مدیر سیاسی گروه وحدت ملّی ایرانیان مرکزیت هامبورگ در برنامه 8 جولای zoom  جبهه هماهنگ مبارزان ایران که در برگیرنده 37 سازمان سکولار دموکراسی می‌باشد. اینجانب مدیر سیاسی گروه وحدت ملّی ایرانیان اروپا-مرکزیت هامبورگ، با حفظ استقلال سازمانی در این برنامه شرکت نمودم. دبیرکل جبهه هماهنگ مبارزان ایران جناب دکتر اسدالله نصر اصفهانی از آخرین وزرای کشور نظام پیشین است که هم اکنون مقیم آمریکا می‌باشد.

از طرف گروه وحدت ملّی ایرانیان مرکزیت هامبورگ

دکتر فریبرز صارمی

 

شنوندگان، اینجانب دکتر فریبرز صارمی از سال 1974 در آلمان زندگی می‌نمایم. تحصیلات عالیه را در رشته سیاست بین‌الملل در دانشگاههای معتبر آمریکائی در آلمان گذرانده و در سال 1996 دکترای روابط بین‌الملل را اخذ نمودم. از سن سیزده سالگی ابتدا در کنار شادروان پدرم آقای فریدون صارمی از مقامات پیشین نظام گذشته و هماهنگ کننده سازمان خشم (خدا-شاه-میهن) فعالیتهای سیاسی را آغاز نمودم. حدود سی سال پیش با تشکیل شوراهای مشروطه، دبیر جوانان شورای مشروطه آلمان گردیدم و چند سال بعد در سال 1994 از بنینگذاران و دبیر سیاسی سازمان مشروطه‌خواهان ایران در اروپا شدم. از سال 2000 سخنگوی آزادگان در اروپا گردیدم. پس از خیزشهای مردمی در دیماه گذشته در بیش از صد شهر ایران با تعدادی از همرزمان قدیمی خود در اروپا، گروه وحدت ملّی ایرانیان را بنا گذاشتیم و اینجانب مدیر سیاسی گروه وحدت ملّی ایرانیان می‌باشم. گروه وحدت ملّی ایرانیان معتقد به یک نظام سکولار دموکراسی و پارلمانی می‌باشد و اصولاً محتوی و عملکرد نظام برای این گروه اهمیت دارد. گروه وحدت ملّی ایرانیان مرکزیت هامبورگ برای آزادی، دموکراسی، یکپارچگی و وحدت ملّی و حکومت قانون در ایران مبارزه می‌نماید و مشاوران ایرانی سیاسی، تشکیلاتی، اطلاعاتی و اقتصادی دارد. این گروه نوپا، خودجوش و قائم به ذات خود می‌باشد. ما دست همکاری به سوی کلیه گرایشهای دموکرات و سکولار دراز می‌نمائیم. تا با گذار از جمهوری اسلامی در راه برگزاری یک رفراندوم ملی برای انتخاب نوع نظام آینده کشور تلاش و ملارزه نمائیم. ایران با سرعتی حیرا‌ت‌انگیز به سمت فروپاشی اجتماعی پیش می‌رود، فساد بیسابقه حکومتی، عمیق شدن فقر، اختلاف شدید طبقاتی، بحران عظیم آب و محیط زیست، توقف روند اقتصاد تورم و تعطیلی بازار تهران و برخی دیگر شهرها تصویری از چشم‌انداز نگران‌کننده‌ای می‌باشد که ایران و یکپارچگی ایران را به مرحله فروپاشی سوق داده است که نشانگر عمق فاجعه‌ای می‌باشد که رژیم جمهوری اسلامی مسئولیت آن را دارد و دیگر پاسخگوی آن نمی‌باشد. برای جلوگیری از فروپاشی اجتماعی، جلوگیری از حمله نظامی و استفاده آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی از تشکل‌های غیردموکراتیک و ناسالم ایرانی و عوامل تجزیه‌طلب، می‌بایستی هر چه سریعتر آلترناتیوی ملّی یا از داخل و خارج کشور، تشکیلات فراگیر ملّی و رهبری مبارزه بمنظور هماهنگی و هدایت جامعه برای یک قیام ملّی بوجود آید. رهبری ملّی یا شورای رهبری ملّی می‌بایستی در کنار مذاکره با غرب و حتی چین که می‌رود تا ده سال دیگر قدرت برتر جهان گردد و نقش مهمی در نظم نوین آینده جهان بازی کند و دیگر قدرتهای جهان، به سازماندهی درون و برون مرزی بپردازد و حتی‌الامکان از طریق نافرمانی مدنی، اعتراضات، تظاهرات و اعتصابات، جمهوری اسلامی را از نظر سیاسی، اقتصادی فلج نماید. از نظر ما نیروهای سیاسی با همدلی و همگامی می‌بایستی شورائی بوجود آورند که با بنیانگذاری این شورا بکوشیم تا نیروهای مبارزاتی پراکنده موجود را در چهارچوب چند اصل بنیادی قابل پذیرش برای اکثریت ایرانیان، هماهنگ و هموار نموده تا بتوانیم با نیرو و تلاش یکدیگر پشتیبان راستین مبارزات پیگر مردم ایران برای برچیدن رژیم جمهوری اسلامی باشیم. امیدواریم با بوجود آمدن چنین شورائی، ارئه یک کادر سیاسی میهن پرست، خردگرا، درستکار و سازنده و بدور از وابستگی خارجی از ایرانیان نیکنام درون و برون از کشور و با بودن این شورا مردم ایران اطمینان و ضمانتهای لازم و کافی را برای قیام ملّی و عمومی و اداره موقت کشور پس از پیروزی و رهائی داشته باشند. گروه وحدت ملّی ایرانیان و هواداران این گروه جوان و ملّی می‌توانند به سهم خود برای بوجود آوردن چنین تشکیلات فراگیر و شورای هماهنگی با دیگر جریانهای سیاسی دموکرات و ملّی همکاری لازم داشته باشند و پیشنهاد می‌نماید که شخصیتهای سیاسی – تشکیلاتی بدعوت این گروه در آلمان گردهم آیند و بررسی‌های لازم را در راه تشکیل شورای هماهنگی نمایند. گروه وحدت ملّی می‌تواند مسئولیت تدارک این گردهم‌آئی را بپذیرد. هزینه های این گردهم‌آئی می‌بایستی میان سازمانها و گروهها به مساوات تقسیم گردد.

در خاتمه متذکر می‌شوم که در دو ژورنال استراتژیک آمریکائی World Tribune مقالات بسیاری در مورد سیاست خارجی و امور ژئوپولیتیک نوشته و هم اکنون مشاور کمیته سیاست خارجی حزب حاکم آلمان CDU  در شهر هامبورگ می‌باشم.

زنده باد ایران و مردم ایران

زنده باد یکپارچگی و وحدت ملّی ایران

دیدگاه

اعتراضات و تظاهراتهای گسترده جوانان و فرودستان در دو هفته گذشته بخاطر عدم آزادی، نقض حقوق بشر از طرف نظام حاکم کنونی ایران و بویژه فقر و بیکاری جمهوری اسلامی ایران را در یک بحران عظیم سیاسی و اقتصادی قرار داده است. نظام حاکم کنونی ایران و دولت اقای حسن روحانی درگیر بحران ساختاری اقتصادی می باشند در حالیکه فقر در جامعه بیداد میکند گرانی روز به روز افزایش می یابد. فقط در هفته گذشته مواد خوراکی 8% افرایش یافته است. وزیر کشور نظام حاکم، بیکاری برخی نقاط کشور را 6% اعلام نموده است و 26% جوانان دانشگاهی پس از اتمام تحصیل بیکار می شوند. 33% ملت ایران زیر خط فقر قرار دارند. نظام به سرمایه گذاری شرکتهای بزرگ خارجی نیازمند است اما بخاطر عدم امنیت سیاسی، کشورهای اروپایی از سرمایه گذاری خوداری می نمایند. این در حالیست که رهبران جمهوری اسلامی و فرماندهان سپاه پاسداران ثروتمند و صاحبان بنیادهای عظیم در ایران هستند. اگر دولت روحانی نتواند در کوتاهترین زمان عملاً خواستهای ملت ایران را برآورده نماید. جمهوری اسلامی با اعتراضات وسیعتری روبرو خواهد بود که احتمالاً تغیرات بسیار بزرگی در ایران بوجود خواهد آمد. در نبود یک آلترناتیو ملی، رهبری قوی و سالم و تشکیلات جوان وحدت ملی و تمامیت ارضی آن در خطر جدی قرار میگیرد. امیدوارم نیارهای ملّت بویژه جوانان بطور مسالت آمیز بر طرف گردد. اما اگر اینطور نگردد و دولت حسن روحانی سقوط نماید و در نبود رهبری قدرتمند ملی احتمال میدهم روسیه و چین با نفوظ چهل ساله ای که در ایران بدست اورده اند بویژه میان سپاه پاسداران و وزارت اطلات ترتیب کودتائی نظامی را بنفع خود دهند تا حداقل ایران را همچنان در محور استراتژیک و ژئوپولیتیک خود داشته باشند و از طریق ایران ضمن کنترل بخش بزرگی از خاورمیانه به اهداف جاده ابریشم هم خدشه ای وارد نگردد. قدرتهای بزرگ غرب و شرق فقط در پی منافع خود هستند و این ملت و جوانان غیور کشور هستند که با بوجود آوردن تشکیلاتی سالم میتوانند منافع ملی را حفظ و در اولویت قرار دهند.

پاینده ایران

زنده باد آزادی