جنگ ادامه سیاست از طریق دیگر

وضعیت منطقه ای میان واشنتگتن و تهران بیش از هر زمان جمهوری اسلامی را به جنگ دیگری نزدیکتر کرده. آزمایشهای نطامی سریع و موثر بر جمهوری اسلامی در سوریه توسط اسراییل و سکوت ایران و متحد آن روسیه می رود تا در داخل مرزهای ایران تکرار شود. به نظر میرسد دولت امریکا در تدارک جنگی برق آسا، بدون اخطار قبلی و بدون نیاز به تصویب قانونی از سوی کنگره امریکا می باشد. بزرگترین شاهراه صدور نفت در جایی قرار دارد که ناوها و کشتی های امریکا و قایقهای نظامی سپاه پاسداران و واحد عملیاتی قدس هر دو در آنجا مستقر هستند اما در سوریه رژیم ایران مهمترین سرمایه گذاری سیاسی و نظامی خود را پس از ضربات پی در پی اسراییل و محدود شدن دایره مانورش از دست داده است جنگ با ایران ممکن است در ابتدا بسیار پر هزینه باشد اما جمهوری اسلامی از نظر نظامی و اقتصادی قادر به ادامه آن نخواهد بود متاسفانه در همان ساعات اول کلیه زیرساختهای ایران، مراکز فرماندهی و مخابراتی ایران و همینطور مراکز اتمی از بین خواهند رفت. بسیاری بر این عقیده هستند که همزمان ملت ایران به خیابانها سرازیر خواهند شد و به سرنگونی رژیم منجر خواهد گردید. کشورهای منطقه بویژه شورای همکاریهای خلیج فارس خواهان جنگ نیستند زیرا هرگونه واکنشی از سوی حکومت ایران مسلماً خساراتی به کشورهای عربی نزدیک به ایران بویژه امارت متحده عربی و عربستان سعودی خواهد زد. البته ایران فقط با موشک می تواند واکنش نشان دهد و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس با پیشرفته ترین

 

سیستم پدافند دفاع موشکی پاتریوت مجهزند . کویت، بحرین و قطر نیز دارای قراردادهای دفاع مشترک با امریکا هستند. احتمال دارد ایران از طریق هسته های تروریستی اقداماتی در کشورهای شورای همکاریهای خلیج فارس انجام دهد.

 

گروه وحدت ملی ایرانیان اروپا – مرکزیت هامبورگ، هر گونه در گیری نظامی را صلاح ایران و ایرانی نمی داند و بار دیگر به ملت ایران و اپوزیسون مخالف نظام جمهوری اسلامی این توجه را میدهد که در نبود یک آلترناتیو جایگزین، رهبری ملی و شجاع و دلیر، تشکیلات فراگیر که اداره دوران گذار را نماید و یک استراتژی ملی در دوران گذار حمله نظامی امریکا به ایران، جز آنکه هرج و مرج سیاسی و اجتماعی و خدشه دار نمودن یکپارچگی و تمامیت ارضی ایران را نماید، حاصلی دیگر نخواهد داشت. بهار عربی و کشورهایی مانند سوریه، یمن و بویژه لیبی نمونه ای برای ما ایرانیان می باشد که دگرگونی بدون رهبری جایگزین، کشور ما را می تواند تبدیل به لیبی نماید که هنوز در جنگ و درگیر اختلافات سیاسی، نظامی و قومی می باشد. به امید آنکه در هفته های آینده همبستگی ملی میان نیروهای آزادیخواه درون و برون مرزی پدیدار و رهبری و یا شورای رهبری سریعاً بوجود آید.

 

زنده باد ایران و مردم ایران

زنده باد یکپارچگی و وحدت ملّی ایران

شورای عالی گروه وحدت ملی ایرانیان

اروپا – مرکزیت  هامبورگ

خروج آمریکا از سوریه

بخش استراتژیک گروه
وحدت ملّی ایرانیان اروپا-مرکزیت هامبورگ

 

تصمیم رونالد ترامپ برای خروج دوهزار نظامی آمریکائی از خاک سوریه، بسیاری از ناظران را حیرت انگیز کرده است. نظر به اینکه این تصمیم در اوج فشارهای ترکیه بر آمریکا برای توقف حمایت از نیروهای کرد یگانهای مدافع خلق و نیز در سایه احتمال حمله نظامی ترکیه به مناطق کردنشین شرق فرات صورت گرفته است، بسیاری دلیل اصلی اتخاذ چنین استراتژی از طرف دولت آمریکا را، توافقهای محرمانه آمریکا و ترکیه می دانند. در ماه مارس 2018 ارتش ترکیه عملیات نظامی جدیدی را در اقلیم کردستان و منطقه بنجار بر ضد نیروهای حزب کارگران کردستان انجام داد. رویکرد تهاجمی ترکیه اگر چه موقعیت بشار اسد را چندان به چالش نمی گرفت اما نشان دهنده عزم بالای ترکیه برای حذف کامل نیروهای کرد از امتداد نوار مرزی مشترک با سوریه بود. در این میان رقابت ترکیه با ایران و روسیه به تدریج جای خود را به همگرائی تاکتیکی داد. اگر چه روابط ترکیه و آمریکا در چند سال اخیر دچار بحران عمیق شده است اما اردوغان و ترامپ هیچگاه تصمیماتی که پیامد مستقیم آن گسست کامل استراتژیک در روابط آمریکا-ترکیه باشد، اتخاذ نکرده اند. تصمیم ترکیه برای به تعویق انداختن عملیات نظامی در شرق فرات آن است که در چند ماه آینده نیروهای آمریکایی آن منطقه را ترک نمایند و سپس ترکیه با چراغ سبز روسیه به بهانه مقابله با داعش به عملیات نظامی در شرق فرات مبادرت ورزد. در تحلیل نهایی به نظر میرسد بازیگر اصلی جنگ سوریه، روسیه می باشد و جایگاه خود را تثبیت می نماید و روسیه و ترکیه از خلاء امنیتی ناشی از خروج نظامیان آمریکا سود خواهند برد. بی گمان بیشترین ابهام ها در باره تبعات احتمالی تصمیم ترامپ، به آینده حضور نظامی ایران در سوریه مربوط می شود. آینده ای که در سایه بحرانهای داخلی و خارجی که جمهوری اسلامی ایران دست به گریبان است زیاد روشن نمی باشد، اما استراتژهای سیاسی نظامی بر این باورند که با خروج آمریکا از سوریه و افغانستان، قدرتهای منطقه ای مانند ایران و ترکیه سربلند خواهند گردید و دنیا به سوی چند قطبی شدن خواهد رفت.

 

 

بخش استراتژیک گروه وحدت ملّی ایرانیان – اروپا

مرکزیت هامبورک – دکتر فریبرز صارمی

«حقوق بشر» درمفهوم دمکراسی دو سوی آتلانتیک

 

بخش استراتژیک گروه وحدت ملی ایرانیان

بقلم: دکتر فریبرز صارمی

 

یکی از اهداف آرمانی دمکراسی خواهان، ارتقای کرامت انسان است. آنها بر این باورند که تحقق حقوق انسانی تنها با گسترش دمکراسی امکان پذیر است. توزیع جزیره ای دمکراسی در جهان نیز نمی تواند متضمن مطالبات حقوق بشر باشد چرا که حقوق بشر هم به موازات توسعه ی اقتصاد یک پدیده ی جهانی است و استثنابردار نیست و فقدان عمومیت آن موجب خدشه است. به عبارت دیگر مردم اسکاندیناوی از همان حقوقی برخوردارند که مردم خاورمیانه و آسیای شرقی. اگر گستره ی دمکراسی به اعتلای انسانیت نینجامد، قطعا با چالش آرمان روبروست.

در این راستا اگر به مقایسه ی تطبیقی دمکراسی ترامپی با دمکراسی مرکلی بپردازیم، این سئوال در افکار و اندیشه دمکراسی خواهی ایجاد می شود که آیا کرامت انسان حلقه مفقوده ای در دمکراسی ترامپی است؟ و آیا تعمیق روابط استراتژیک آمریکا با کشورهایی که همچنان در کشتار دسته جمعی دانش آموزان مدارس یمن و بمباران شهرهای بی دفاع خاورمیانه مشغولند]1[ با مفاهیم دمکراسی و حقوق بشری قابل تبیین است؟ آیا مالیات دهندگان آمریکا به منظور ارتقای کرامت انسانی، در مدیریت بر تخصیص بودجه ملی به مسئولیت جهانی و انسانی خود عمل می کنند؟

در دمکراسی ترامپی چگونه کرامت انسان با فلسفه دمکراسی خواهی مطابقت داده می شود؟ آیا انسان به عنوان انسان در مکتب ملیگرایی افراطی ترامپ مورد احترام است یا متفاوت از سایر انسان های جهان آزاد، معیار و بازیچه ی سیاست است؟ چگونه می توان نگرش سوداگرانه دمکراسی ترامپی در تجارت اسلحه و مداخلات استعماریش در نقاط مختلف جهان را با آرمان دمکراسی خواهی بشر مطابقت داد؟ آیا دولت ترامپ در دوره ای که پشت سر نهاده است، به ارتقای کرامت انسان و تعالی دمکراسی در کشورهایی که بالاترین روابط معاملاتی و تجارت تسلیحاتی داشته است، کمک نموده است؟ آیا دمکراسی ترامپی می تواند حقوق بشر را اصل بر روابط استراتژیک خود با برخی کشورهای خاورمیانه قرار دهد؟

شاید تا قبل از دولت دونالد ترامپ این باور بر افکار عمومی حایل بود که مدنیت آمریکایی با جذب نیروی انسانی ماهر، خلق فناوری های مدرن و کسب سرمایه های سرگردان جهان، به تمدنی زاینده بدل شده و هر آینه می تواند چالش ها را ترمیم و با تبدیل تهدیدها به فرصت ها و روزآمدسازی پدیده ها، به عصاره تمدن بالنده بشر تبدیل گردد.

اما با ظهور دمکراسی خارق العاده ترامپی و همکاری استراتژیک با دولت های بنیادگرا و افراطی و تروریست پرور مانند عربستان سعودی و همگامی در بمباران مردم جنگ زده و شهرهای بی دفاع کشور یمن توسط جنگنده های ارتش آمریکا، امید به حمایت آمریکا در گسترش دمکراسی در جهان را به یاس و ناامیدی تبدیل نمود].2[ ملت های محروم هرگز از مردم آزادیخواه ایالات متحده تا این اندازه مایوس و ناامید نشده بودند .چرا که دمکراسی آمریکایی، نماد بالندگی انسان بود و هر ساله هزاران تحصیلکرده از سراسر جهان به سمت آمریکا بال می گشادند تا در سایه زایندگی تمدن آمریکا به کمال و تعالی دست یابند.

اگر دمکراسی ترامپی می تواند با حکومت های ضد دمکرات جهان از جمله عربستان )که تسلیحات مرگبار آمریکایی را علیه شهرهای بی دفاع یمن مورد استفاده قرار می دهد(، روابط استراتژیک برقرار نماید، دمکراسی نئولیبرالی مرکلی حاکم بر آلمان ،سوئد و کانادا و سایر کشورهای آزاد جهان، چرا ناتوان از پیروی از دمکراسی ترامپی است؟ آیا از ناکارآمدی دمکراسی مرکلی است که کشتار بی رحمانه انسان به بهای کسب سود تجارت اسلحه و منافع بیشتر اقتصاد نظامی با عربستان را تجویز نمی نماید؟ یا نئولیبرالیسم مرکلی، توسعه ی حقوق بشر را همپای توسعه ی اقتصاد جهانی مطالبه می نماید؟

مشکل از کجاست؟ افکار عمومی می پرسد که دمکراسی ترامپی در حالی از تفکیک جنسیتی و تضییع حقوق زنان در برخی کشورها انتقاد می کند و جهان دمکرات را به صدور قطعنامه ضد حقوق بشری علیه برخی از کشورها ترغیب و تشویق می نماید که خود علاوه بر تعمیق روابط استراتژیک با حکومت های مستبد و آدم کش، با بی رحمانه ترین شیوه ها در تفکیک نوزاد و کودک از مادر مهاجر تردید نمی کند. سیاستی که طاقت گوینده ی خبر تفکیک مادر و کودک مهاجر را طاق می نماید.

افکار عمومی به درستی و با دقت، سیر تحولات دمکراسی خواهانه ی مدنیت اروپایی و آمریکایی را به غربال نشسته و با دقت روندی را شاهد هست که دمکراسی نئولیبرالی حاکم بر ساختار حکومت در آلمان، تضییع حقوق زنان، روزنامه نگاران ،تحدید فعالان مدنی و کنشگران احزاب سیاسی در عربستان سعودی و امارات و بحرین را متضاد با مفاد دمکراسی تلقی می نماید و هیچ تناسبی بین همزمانی کشتار انسان و صدور گزارش 50 صفحه ای دفاع از حقوق بشر در دمکراسی آمریکایی نمی بیند.

اکنون نئولیبرال ها در جهان از اروپا تا کانادا درست در مقابل ناسیونالیسم سوداگرانه ترامپی، ارتقا و تعالی کرامت انسان و حفاظت از حقوق بشر را جزئی انفکاک ناپذیر از منافع ملی و بلکه منافع جهانی خود دانسته و در جهت تقویت آن با کشوری مانند عربستان قطع رابطه تجارتی و اقتصادی و بلکه سیاسی نیز می نمایند.

حال این سئوال مطرح است: آیا دمکراسی در حال بازتولید آرمان جهانی خویش است؟ آیا آرمان دمکراسی خواهی مردم جهان دچار دگردیسی گردیده است؟ چگونه می توان باور کرد که دونالد ترامپ و گروه مدیران همراه او در خدمت گسترش دمکراسی در جهان بشری قرارداشته اند؟

شاید هنوز هم مردم خاورمیانه شعارها و ادعاهای جرج بوش را فراموش نکرده اند که آشکارا گفت که از سوی خداوند رسالت دارد تا دمکراسی را در جهان گسترش دهد. اما اشغال عراق و پیامدهای خونبار آن و تاسیس القاعده و در پی آن گروه داعش، نیل به آرمان حقوق بشر در دمکراسی آمریکایی را در پستوی ذهن تاریخی مردم خاورمیانه با ابهام روبرو ساخته است. آمریکا باید به تاریخ پاسخ دهد که در جهت تامین کدام منافع انسانی در خلیج فارس و گسترش کدام دمکراسی در عربستان، اهتمام می ورزد؟ آیا تعقیب چنین تجربه ای در عراق و افغانستان با موفقیت همراه شد؟!

قطعا آرمان دمکراسی خواهی مردم جهان از آلمان و اروپا تا آمریکا هرگز اجازه نخواهد داد که دولت متبوع آنها به بهانه کسب سود سرشار و منافع مادی، با زیرپانهادن اصول دمکراتیک و آرمان دمکراسی خواهی به کشوری مانند عربستان سعودی سلاح مرگبار بفروشد تا با سلاح های آلمانی و اروپایی، زنان بی دفاع و کودکان بی نوا و گرسنه ی کشورهای همسایه اش را در بستری از آتش و خاکستر خونین قرار دهد.

گروه ترامپی حاکم بر کاخ سفید، پدیده ای نوظهور در هزاره سوم است که از یک طرف با صدور گزارشی مشروح، عربستان سعودی را به دلیل کشتار جمعی در کشورهای همسایه به نقض حقوق بشر محکوم می کند و از سوی دیگر با فروش تسلیحات مرگبار به این کشور، سود و منافع مالی سرشاری را تعقیب می نماید و به مناسبت پیروزی در انعقاد قرارداد تسلیحاتی با رهبران عربستان، برای پاسداشت مرگ خونین کودکان یمن، با شمشیر به رقص و پایکوبی می پردازد، آنهم در همان روزهایی که تسلیحات آمریکایی مردم یمن را همچنان کشتار می نماید.

سئوال این است که چرا بن سلمان هیچ واکنشی در برابر صدور گزارش مشروح پنجاه صفحه ای وزارت امور خارجه آمریکا علیه نقض حقوق بشر در داخل کشور و خلق جرم و جنایت در یمن و کشورهای همسایه، از خود نشان نمی دهد؟

اما در برابر اظهارات حقوق بشری رهبران اروپایی یا کانادا به قطع روابط هم اشتیاق نشان می دهد؟ آیا این همه تفاوت در واکنش را نباید در شخصیت بیمارگونه رهبران سعودی جستجو نمود؟ رهبرانی که حتی در خلق 11 سپتامبر هم بیشترین مشارکت را داشته اند و 11 نفر از مهاجمین تبعه عربستان بوده اند؟

خانم مرکل به عنوان سردمدار دمکراسی نوین به ارتقای کرامت انسان می اندیشد و مانند مادری مهربان به فکر نجات مردم جنگ زده در نقاط گوناگون می پردازد و چالش های داخلی ناشی از سیاست حمایت از پناهندگان را  نیز مدبرانه حل و فصل می نماید و این امکان را برای برده فروخته شده ایزدی در عربستان توسط داعش فراهم می آورد تا در آلمان، فروشنده جنایتکارش را شناسایی می کند.

دمکراسی مرکلی با اتخاذ سیاست منطقی به منظور ارشاد حاکمیت عربستان در ارتقای حقوق بشر، حتی از تجهیز واحد اتوبوسرانی جده و فروش تانک به این کشور و افزایش معاملات تجاری و اقتصادی و صنعتی با این کشور چشم می پوشد و به عنوان یک رهبر جهانی اجازه نمی دهد تا «انسانیت» فدای منافع شرکت های بزرگ اقتصادی شود.

اما دمکراسی ترامپی با شیوه ای سوداگرانه نخست هزینه شلیک موشک هایش را از عربستان می گیرد و سپس بیش از یکصد موشک را به سر مردم بی دفاع و پایگاه های سوریه آتش می نماید.

دمکراسی ترامپی سرشار از تناقض است چرا که انسان آزادیخواه نمی تواند به بهانه های واهی در قامت قاتل کودکان یمنی و سوری ظاهر شود .یا در مقابل کشتار وسیع بینوایان در اقصی نقاط جهان سکوت نماید.

انتظار افکار عمومی جهان این است که دولت آمریکا از اقتدار جهانی خود جهت گوشمالی دادن متجاوزان به حقوق انسان ها در سراسر جهان تردید ننماید. باور عمومی این است که انسان آزادیخواه بیش از اقتصاد برای کرامت انسان ارزش قائل است. انسان آزادمنش به بهانه منافع جهانی، معاهدات و قراردادهای بین المللی را نقض نمی نماید. دریغ و تاسف که دمکراسی ترامپی از چنان تناقضی رنج می برد که چهره چرکین آن در روابط استراتژیک با حکومتگران فاسد خاورمیانه تبلور یافته است.

در تطبیق دمکراسی ملی گرایانه ترامپی و دمکراسی نئولیبرالیستی به رهبری خانم مرکل آنچه که بیش از هر پدیده ای خودنمایی می کند، تفاوت در نگرش ترامپ و مرکل به مفهوم کرامت انسانی است که تبعات کاملا متفاوتی را در مدیریت بر جهان سرمایه داری و جهانی شدن زندگی انسانی پدیدار ساخته است. دمکراسی مرکلی موجب گرایش مردم تشنه عدالت و مروت به نئولیبرالیسم می گردد  .

تاریخ به حق، تمایز مدیریت سیاسی خانم مرکل را )به رغم چالش های رقابتی احزاب سیاسی در درون جامعه آلمان(، نقطه عطفی در آغاز هزاره سوم می داند که با تقویت سرمایه داری علمی و رقابتی، ارتقای حقوق بشر در جهان را نیز در دستور کار خود دارد.

 

]1[ – العالم:    31 مرداد 1397- 22 آگوست 2018- پاتریک ویلکن، محقق سازمان عفو بینالملل در زمینه کنترل تسلیحاتی و حقوق بشر، اظهار کرد: بسیاری از کشورها با نقض معاهده تجارت تسلیحات)ATT(  و فروش سلاح به ناقضان شناختهشده حقوق بشر و…

 

]2[ –  آمریکا هم عربستان را به نقض حقوق بشر در یمن متهم کرد- به گزارش ایسنا، به نقل از شبکه خبری روسیا الیوم، وزارت خارجه آمریکا در گزارش سالانه خود درباره وضعیت حقوق بشر در جهان اعلام کرد: بزرگترین نقض حقوق بشری که مقامات عربستان مرتکب شدهاند شامل قتل غیرقانونی و اعدامها و شکنجه و بازداشت وکلا، مسئولان حقوقی، مخالفان سیاسی، محدود کردن حق آزادی بیان از جمله در اینترنت، محروم کردن شهروندان از امکان انتخاب دولت از طریق انتخابات آزادانه، تجارت بشر و اعمال خشونت علیه زنان و تبعیض جنسی است.- شنبه 1 اردیبهشت 1397- 21 آپریل 2018.

 

بخش استراتژیک گروه وحدت ملی ایرانیان

دکتر فریبرز صارمی